شاهرود علما

امام هادی

پوستر مذهبی

عکس نوشته

امام هادی پوستر مذهبی پوستر مذهبی : غرور نسبت به خدا hadi 31314261

پوستر حدیث امام هادی مذهبی

امام هادى علیه السلام :
از نشانه هاى غرور نسبت به خدا آن است که بنده، استمرار و اصرار بر گناه داشته باشد و در همان حال، آرزومند بخشایش الهى باشد.

 

ادامه مطلب

امام حسین

اربعین

اهمیت اربعین از کجاست؟ صرف اینکه چهل روز از شهادت شهید میگذرد، چه خصوصیتی دارد؟  

اهمیت اربعین به آنجایی برمیگردد که در این روز، با گذشت مدت زمانی از روز شهادت حضرت ، یاد ایشان زنده شد واین مسئله ی بسیار مهمی است. زیرا که شما فرض کنید زمانیکه امام حسین(ع)  و یارانش شهید شدند ، و بعد از این واقعه بنی امیه موفق شده بود که علاوه بر جسم پاکشان را که از صحنه روزگار محو کردند؛یاد و خاطره ی آنها را نیز ازب ین میبردند، دیگر چیزی از کربلا باقی نمی ماند، و یاد حسین بن علی از خاطره ی نسل بشر آن روز و روز های آینده محو می شد.

و دراینصورت آیا دیگر این شهادت فایده ای برای عالم اسلام داشت؟؟

و میبینیم اگر یاد ایشان زنده نمی شد، اثری بر رشد و برانگیزندگی ملت ها نداشت ؛ و فقط این حسین (ع) بود  که با شهادتش  به همراه یارانش به درجه ی اعلی علیین میرسید. اما دیگران چه ؟؟!!

بخاطر همین است که زیارت اربعین سفارش شده است ، اینکه همه بدانند چه شخصیتی را و چه اسوه ای را ازدست داده اند و جای او برای این دوران خالیست، و شهیدی میشود که شهادت او و مظلومیت او را نسلهای معاصر و آینده بدانند و بشنوند.

همین کاری را که دشمنان اسلام میخواند جلوی آن را بگیرند، با تبلیغات سوء ضد اسلامی و ضد عاشورایی میخواهند درپوشی را بر این حرکت عظیم تاریخی و بی نظیر ملت ها بگذارند؛ در اوسط دوران بنی عباس نیز به این نکته رسیدند که باید جلوی ماندگارشدن یاد حسین (ع)  را بگیرند و اقدام به ویران کردن قبر حسین بن علی کردند .

در همین جهت است که امام صادق (ع) فرمودند:

هرکس یک بیت شعر را درباره ی عاشورا بگوید و بواسطه ی آن افرادی را بگریاند، بهشت بر او مقدم میشود. واین سخن معصوم ،اهمیت ابزار و وسایل تبلیغات فرهنگی را درباره ی قیام عاشورا و حسین (ع) میرساند. و با گذشت سالیان سال بعد از افشاگری حکومت باطل توسط بازماندگان حسینی، نوبت به ما رسیده که در کارزار فرهنگی، طلایه دارباشیم و مانع از تحریف حقایق شویم، تا صحنه خالی نماند.

مثلا دوستان درنظرداشته باشید که کافیست ، چند هزار نفر در یک گوشه ی دنیا دور هم جمع شوند ودر یک مراسم به اصطلاح پرمعنا، به سمت هم گوجه پرت کنند،اینجاست که رسانه ای جهانی بیطرف که وظیفه ذاتی خودرا اطلاع رسانی میدانتد، وارد عمل شده و با دهها تصویر و کلیپ و… این خبر را در صدر اخبار خود اعلام میکنند ودر این فکرند که نکند خدایی ناکرده کسی این صحنه ی مهم را از دست بدهد. اما بزرگترین اجتماع تاریخ بشریت هرسال در اربعین با پیاده روی دهها کیلومتری  با بیش از بیست میلیون زائر بسوی حرم حضرت سیدالشهدا (ع) برگزار می شود، ( حتی در گینس هم ثبت شده) ؛ ولی رسانه های جهانی ، مهر سکوت بر دهان هایشان میزنند…
این است بزرگترین سانسور تاریخ بشریت! !
انگار نه انگار … لعنت براین  بوق های کاملا بیطرف!!!
اما اینها باید بدانند که عشق حسین بن علی جاودانه و جهانی ست، اما در قلبهای آزاده و پاکباخته…  وبلندگوهای شیطانی را چه به تصویر کشیدن عشق زائران حسین (ع). کورباد چشمشان که از حقد و کینه یاران حسین (ع) در روزهای حسین (ع)، کر و کور و لالند… آنها هستند مصداق ” صم بکم عمی فهم لایعقلون”…

ادامه مطلب

به گزارش raisi.ir، حجت الاسلام و المسلمین سید ابراهیم رئیسی عصر سه شنبه در مراسم وداع با پیکر مطهر شهید مدافع حرم محسن حججی که در صحن جامع حرم مطهر رضوی برگزار شد، عاشورا را رمز بقای دین و اجرای احکام الهی دانست و اظهار کرد: امروز جاهلیت مدرن به دنبال آن است که آثار تدبر و مظاهر انسانیت از عالم محو شود اما در مقابل آن، خون مطهر شهدا بیدارگری می کند.

عضو مجلس خبرگان رهبری افزود: اگر رشادت های شهید حججی و دیگر مدافعان حرم نبود، امروز باید در خرمشهر و کرمانشاه در برابر داعش و گروه های تکفیری می جنگیدیم.

وی با بیان اینکه اینکه شهید حججی یکی از جلوه های عاشورای حسینی است، گفت: این شهید مدافع حرم حجت خدا بر ما برای نشان دادن قصاوت دشمنان، دشمن ستیزی و امتداد جریان عاشورا شد.

تولیت آستان قدس رضوی با بیان اینکه شهید حججی و دیگر مدافعان حرم بازی دشمن را به خوبی به هم زدند، خاطرنشان کرد: ورود پیکر مطهر این شهید والامقام به ایران، عطر بهشتی شهادت را در فضای کشورمان پراکنده کرد و طوفان ملی از شور و شعور رقم خورد.

وی افزود: شهید محسن حججی رمز وحدت بین همه سلایق در کشور شد و با نثار جان خود نشان داد که جوانان ایرانی در راه دفاع از ارزش های دینی، از هیچ چیزی هراس ندارند.

حجت الاسلام و المسلمین رئیسی با تاکید بر اینکه ایران اسلامی به برکت جوانان عاشورایی شکست ناپذیر است، خاطرنشان کرد: دولتمردان و مسئولان بدانند که تمام مشکلات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور به دست توانای جوانان عاشورایی قابل گشودن است.

ادامه مطلب

آیت الله العظمی نوری همدانی

حضرت آیت‌الله نوری همدانی گفتند: اخلاص نخستین شرط طلبگی است، بنابراین اگر فردی برای خدا شغل طلبگی را انتخاب نکرده باشد به کمالات نائل نخواهد شد و در این مسیر در جا خواهد زد.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی آیت الله سید مختار شاهرود علما، حضرت  آیت‌الله نوری همدانی در دیدار جمعی از طلاب استان البرز که در دفتر معظم له برگزار شد، به تشریح وظایف طلاب در بدو ورود به حوزه های علمیه پرداختند و با اشاره به  ارزش و جایگاه شغل طلبگی تاکید کردند: طلبگی بهترین و عالی ترین شغل هاست و باید خدا را به خاطر آن سپاسگزاری کرد چرا که شغل طلبگی سربازی امام زمان است و هیچ شغلی از چنین امتیازی بر خوردار نیست.

حضرت  آیت‌الله نوری همدانی با تاکید بر سخنی از رهبری معظم انقلاب در باره با ارزش و جایگاه طلبگی گفتند: مقام معظم رهبری بالاترین افتخار و مدال را طلبگی می داند که بسیار با ارزش است .

معظم له خاطر نشان کردند: اخلاص نخستین شرط طلبگی است بنابراین اگر فردی برای خدا شغل طلبگی را انتخاب نکرده باشد به کمالات نائل نخواهد شد و در این مسیر در جا خواهد زد.

ایشان تاکید کردند: همت بالا دومین شرط طلبگی است که برای آن لازم است طلاب به علم کم قانع نشوند و همیشه در پی ترقی مدارج علمی باشد چنانچه که امام خمینی(ره) یک فقیه کامل بود که در تمام ابعاد سیاست، فرهنگ، عرفان و غیره خبره بود.

حضرت آیت‌الله نوری همدانی تصریح کردند: سومین شرط موفقیت در طلبگی جدیت است چرا که انسان های سست و ضعیف النفس در هیچ کاری توفیق به دست نمی آوردند و همواره در جا می زنند.

ایشان با قرائت اشعاری از محمد بن  هانی اندلسی عنوان کردند: هر فردی فرزند سعی و کوشش خود است بنابراین رسیدن به مدارج بالای اجتهاد همت فراوانی می خواهد و هر فرد که کوشا تر باشد به مجد و عظمت می رسد.

این مرجع تقلید تصریح کردند: در منطق حوزه ادبیات و صرف و نحو بسیار مهم است و اگر فردی در این زمینه مشکل داشته باشد همیشه در مشکل خواهد بود چرا که در آینده راه ارتباط طلاب با جامعه در بیان و قلم خلاصه می شود که هر دو نیازمند آشنایی کامل با ادبیات است.

ایشان با بیان مشکلات راه طلبگی اضافه کردند: امثال شیخ مفید، شیخ صدوق، ملا صادق مازندرانی و غیره صرفا با زحمات و تلاش های فراوان به مداراج بالای علمی رسیده اند در صورتی که وضع معیشتی برخی از این علما نیز بسیار سخت بود همچنین نظم و برنامه ریزی شرط مهم موفقیت در هر کاری است که طلبگی نیز از جمله همین امور است.

ایشان اضافه کردند: یکی از مهمترین شرط های توفیق و موفقیت در مسیر طلبگی تهجد و نماز شب است که مورد تاکید فراوان اولیا دین است و تمام طلاب برای موفقیت در مسیر طلبگی به نماز شب و تهجد نیاز واقعی دارند.

حضرت آیت‌الله نوری همدانی خاطر نشان کردند: طلاب شایسته است تا در ابعاد اعتقادی، اخلاقی، عبادی ، اقتصادی، معاشرت، فرهنگی، سیاست و فقه حکومتی آشنایی کامل داشته باشد.

ایشان در پایان عنوان کردند: فقیه باید فقه اقتصادی اسلام را تبیین کند و در فقه سیاسی نیز هوشیار و با بصیرت باشد و در ابعاد جهادی اسلام نیز شخصیتی برجسته باشد.

منبع: خبرگزار حوزه

انتهای پیام/

ادامه مطلب

فرهنگ حسینی - فرهنگ یزیدی
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: ۱۶مگابایت

اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله رب العالمین الحمد الله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی الولا ان هدانا الله ثم صلاه و سلام علی خیره خلقه و اشرف بریاته الذی ثم اف السماء بالحمد و فی الارضین و ابا القاسم مصطفی محمد (ص) صلوات الله و سلام و علیه و علیه ابن نهی سید الموحدین امام العارفین علی ابن ابی طالب و اولاده المنتجبین.

اما بعد قال علی عبدالله الحسین (ع):
انی لَم أَخرُج أَشِراً وَ لابَطراً وَ لامُفسِداً وَ لاظالِماً و اِنَّما خَرَجتُ لِطَلَبِ الإصلاحِ فِی امّه جدّی.
در مقدمات گذشته، پیرامونِ هدف امام از قیام عرایضی مقدماتی تقدیم داشتیم.
از امروز حول چند محور از محورهای اساسی ئی که امام بر آن شد تا برای اصلاح آنها و زمینه‌های مربوط به آنها همۀ این مسائل و بلاها را بپذیرد، به ترقیب عرایضی تقدیم خواهیم داشت.
شاید یکی دو روزی یا بیشتر مسئلۀ برخورد با انسان در دو فرهنگ حسین (ع) ی و یزیدی مورد توجه قرار گیرد، بعد دو سه روز هم پیرامون اصلاح دنیا، موردی هم اصلاح حیات، و زمینه‌های دیگری هم مثل خود دین، اصلاح دین از نظر امام چه بوده و چه می‌خواسته است عرایضی تقدیم خواهیم داشت، منتها مسئله به گونه ئی هست که به یک منشور می‌ماند. نه تنها در این چند محوری که شرحش به عرضتان خواهد رسید بلکه اگر در فرصت‌های بعدی اگر عمری باقی بود و توفیقی نصیب گشت، محورها و ساحت‌های دیگری هم اگر مورد بررسی قرار بگیرد، همه در همین منشور هست،
از هر طرف این منشور که نگاه کنیم، در درون یک نور را می‌بینیم شاید بتوانیم بگوییم که در واقع نور حق دیده می‌شود و اگر بیاوریم به جلوه‌های بسیار متعالی و تعین‌های حیرت زای و هوشربایش چون در رابطۀ با کلام امام (ع) صحبت می‌کنیم، از هر طرفی که این منشور به داخلش نگاه کنیم نور حسین (ع) به چشم می‌خورد و لا غیر.
به هر حال، در فرهنگ حسینی صحبت از انسان به گونۀ دیگری هست، صحبت کمالات انسان هم به نحو دیگری هست، در این فرهنگ و در این باور، انسان می‌تواند به اثر تلاشها، تلاش‌های معنوی و تکامل ِروحانی، خودش را به مقام فناءی مطلق در معشوق برساند، شاید عده ئی به گن خوب این مقام فناء، اینکه هنری نشد، ما می‌خواهیم به بقا برسیم نه به فناء،! بلی،
وقتی می گوییم به فناءی مطلق یعنی فنای بعد از فناء هست،
انسان گاهی به فناء میرسه، گاهی از فناءِ شهودی خودش هم برتر می‌رود و به فناءِ بعد از فناء می‌رسد که این فناء او را باقی می‌دارد در آنچه در او باقی شده است.
عالی‌ترین مرتبه ئی که انسان می‌تواند به تصور یا به معاینۀ اشراقی و حضوری خود درکش کند:
همین هست که انسان خودش را به جایی برساند که با خدایش یکی بشود. پیامبر (ص) آمد همین پیام را به ما بدهد، قرآن نازل شد تا همین را به ما بگوید،
تو از خدایی و به سوی او بر می‌گردی،
پس باید،
در این مقطعی که به تو فرصت داده‌اند و امکانات داده‌اند، خدای گونه بشوی چون اگر خدای گونه نشدی به خدا بر نمی‌گردی
و این مقام یعنی اینکه:
انسان از تمامتِ ساحت‌ها و جنبه‌های خلقیِ خودش فراتر می‌رود.
در قیام امام حسین (ع) و فرهنگی که این قیام تفسیرش را به عهده داره، حرف از اینست که: بیا بالا! نشین، با خاک و خاکیان الفت مگیر، انس نداشته باش اگر توانی داری و اگر عرضه ئی داری صرف بالا رفتن بکن اما در فرهنگ یزیدی سخن از عکسش هست، هر چه بیشتر می‌توانی خودت را غرقۀ این خاکستان، خاکستان! بساز.
بالا رفتن از جنبۀ خلقی، پیدا کردن جنبۀ ربوبی را به دنبال دارد،
در جنبۀ خلقی:
انسان می‌خورد تا جانش و جسمیتش تقویت بشود،
در جنبۀ الهی:
می‌خورد، می‌خورد! تا الهیتش تقویت بشود، در آنجا خوردن برای جسمانیت است و در این فرهنگ و این دیدگاه، خوردن برای الهیت هست،
در فرهنگ یزیدی:
می‌خوریم تا جسممان چاق بشود، در
فرهنگ حسینی:
می‌خورند تا روحشان چاق بشود، تا عقلشان چاق بشود، تا عشقشان، اخلاصشان، ایثارشان، آزادگی‌شان، پاکی‌شان، شهامتشان، بزرگی‌شان، عزتشان چاق بشود نه جسمشان.
در فرهنگ یزیدی:
می‌خورند تا گوشتشان، می‌خورند تا آنچه خورده‌اند (خوب دقت کنید) به گوشت، به استخوان و به نیروی شهوت بدل شود،
شهوتِ قدرت،
شهوتِ شهرت،
شهوتِ لذت،
شهوتِ ثروت،
خوردن برای تقویتِ جسم و گوشت و استخوان و شهوت است اما
در فرهنگ حسینی:
می‌خورند تا اشراقشان تقویت بشود،
اون می‌خورد تا به گوشت بدل کند تا به استخوان،
این هم می‌خورد تا به جان بدل کند، به خرد بدل کند، به بصیرت بدل کند، به اشراق بدل کند و به الهیت بدل کند. این امریست خیلی تجربی و علمی گاهی انسان می‌خورد تا شهوتش اضاف به شه، امروز در دنیا خیلی از کارخانه‌ها را راه انداخته‌اند، برای چیزهایی که فقط شهوت را اضاف کنه، کارخانه راه انداخته‌اند، دانشگاه راه انداخته‌اند، در این دانشگاه‌ها افرادی تربیت می‌شوند، لیسانس می‌گیرند، تخصص پیدا می‌کنند تا برن چیزهایی بسازند که شهوت را اضاف میکنه،
حسین (ع) آمده یک دانشگاه دیگری ساخته
این‌ها با بهترین استفاده از بهترین وسائل در بهترین مکانها در زیر سقفهای بسیار شکیل با امکانات بسیار ظریف، این همه انرژی را مصرف می‌کنند تا شهوت تقویت شود و شهوت تولید شود
اما او آمده در یک خاکستانی، در یک برهوتی از هیچی، می‌خواهد اشراق تقویت شود و بسازد می خواه، د بهشت بسازد، می‌خواهد بهشتی بسازد، نه که اونجا بسازد، هزار و خورده ئی سال است (می‌سازیم) می‌سازد.
در آخرین روز که: خودِ ولایت را هم و امامت را هم مورد توجه قرار خواهیم داد، خواهیم گفت که: حسین (ع) دارد می‌سازد،
از لحظه ئی که کربلا به پا شد، حسین (ع) داره بینش میسازه، حسین (ع) دارد بهشت می‌سازد، حسین (ع) دارد اشک‌هایی می‌سازد که فرشتگان مقرب به اونها حسادت می‌کنند و حسرت می‌خورند و اون چشم‌هایی که این اشکها را.
در آن فرهنگ: می‌خورند تا به شهوتش بدل کنند،
درین فرهنگ می‌خورند تا به محبتش بدل کنند،
در آن فرهنگ می‌خورند تا جسمانیتِ خودشان را و نفسانیتِ خودشان را حفظ کنند،
درین فرهنگ می‌خورند تا از جسمانیت رهایی پیدا کنند و از نفس آزاد به شن، می‌خورد تا انرژی داشته باشد، تا نیرو داشته باشد، تا این نیرو را در راه تفکرِ به حق و عشق به حق و راه حق و جهت حق و آثار حق و صفات حقانی مصرف کند اما در
آن فرهنگ هم می‌خورند تا چی کارش کنند؟ تا در جهت شهوت و شهرت و قدرت و مِکنت و ثروت و خاک و آهن و سیمان و این و اون مصرف کنند،
درین فرهنگ می‌خورند تا نفس باقی بماند و نفسانیت حاکمیتش استمرار داشته باشه،
در آن فرهنگ می‌خورند تا از خود به رهند،
نغمه می‌جوشد به لب کز جلوه ئی شادم کنید
(البته این به اون ارتباط ندارد ها! این یک مرتبۀ از این مراتب دومی هست)
نغمه می‌جوشد به لب کز جلوه ئی شادم
ناله می‌بالد به دل که از خویش آزادم کنید
در اولی خدا را می‌خواهد و جلوه‌هایش را می‌خواهد اما اونکه برتر رفته، غنی‌تر شده، عمیق‌تر شده، میگه:
اگر مردی و اگر خدای را می‌خواهی، دنبال جلوه اگر بودی انانیت و انیت هنوز باقیِ چون جلوه را برای خودت می‌خواهی، از این هم بگذر،
ناله می‌بالد ز دل کز خویش آزادم کنید.
در آن فرهنگ آدم می‌کشند تا بوزینه بازان زنده بمانند، در دوران ما هم همینطور میبینین که می‌کشند تا شهوت‌های مجسم زنده بماند، تا بلاهت و ابلهیِ مجسم و متبلور زنده بماند، تا جهلِ مطلقِ متجسم زنده بماند اما
در فرهنگ امام حسین (ع) می‌کشد تا زنده کند، هر که به دست حسین (ع) کشته شد زنده شد، هر که به دست علی (ع) کشته شد زنده شد، امر بن عبدود را علی (ع) زنده کرد که بهش گفتند:
ضربه علی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین الی یوم القیامه
چرا؟ زنده‌اش کرد، بابا کشتش، سرش را از تن جدا کرد! نه آقا تو می گویی کشتش، زنده‌اش کرد، اگر علی (ع) او را نمی‌کشت، بیشتر گناه می‌کرد، بیشتر در شرک و الحاد باقی می‌ماند، بر پلیدیش افزوده می‌شد، تا چی کارش کرد؟ آزادش کرد، احیائش کرد.
در فرهنگ یزیدی تلاش بر اینست که به ظرفیت‌ها و امکاناتِ خیالی، اعتباری و اگر گاهی جسمانی افزوده بشود، پولش زیاد بشود بیرون از وجود، قدرتش زیاد بشود بیرون از وجود، تفنگچی‌هایش زیاد بشود، اسب و شترش زیاد بشود اما
در فرهنگ حسینی
صحبت از اینست که ظرفیت‌های خدائی‌ات را اضافه کن زیاده کن، ببین خدا چه ظرفیت‌ها داره؟ چه امکاناتی داره؟ چه سرمایه‌هایی دارد، تو از اویی باید همان سرمایه‌ها را متبلور بسازی و اضافه بسازی و متجلی بسازی، زیادش کنی.
به هر حال،
در فرهنگ یزیدی
به خاک می‌افزایند و به خواب می‌افزایند و به خوراک می‌افزایند،
در فرهنگ حسینی
به روح می‌افزایند، به بیداری و بینایی می‌افزایند و به طهارت و آزادگی می‌افزایند.
این سرمایه‌ها که:
وقتی انسان به فنایِ مطلقِ در حق رسید، در معبود رسید،
(خوب دقت کنید الآن شرح مشه):
شخص از خودیت و منیت و حیوانیت و بهیمیت، بیرون می‌آید،
اراده‌اش، ارادۀ حیوانی نیست،
تفکرش، تفکر حیوانی نیست،
توهمش، توهم حیوانی نیست،
خیالش، خیال حکمی ست، حیوانی نیست،
عقلش، عقل رحمانی ست
اگر اراده می‌کند، هم جهت با ارادۀ خداست
اگر گامی بر می‌دارد همسوی با حق است و با محبت است و با قرآن است و با پیغمبر است
اگر روی بر می‌گرداند، باز هم هم جهت با آنهاست،
از خود نه اراده ئی دارد، نه برداشتی دارد، نه قصد و آهنگی دارد و نه فعلی دارد،
برای چی؟
برای اینکه منتظر است تا به او بگویند چنین کن تا بکند، بنده‌ی آقا جان.
بِشرهافی (ره) جلسۀ دوستانه ئی راه انداخته بود چند تا مطرب را هم گفته بود می‌زدند و می‌رقصیدند و می‌کوبیدند و شراب می‌خوردند، امام از کوچۀ بشر رد شد، دید که سر و صدای مطربه ها و آواز خوانه ها هست، به همین، کنیز بشر هم بیرون شد، تا آقا را دید هیبت و سلامتِ این امامت این کنیز را تحت تأثیر قرار داد سلام کرد، گفتند این منزل کیست؟ گفت منزل بشر است، گفتند بشر کیست؟ بنده است یا آزاد است؟ گفت نه آقا آزاد است، بنده نیست، گفتند کاش بنده می‌بود، آزاد است که اینجوری دیوانگی سر کرده است و مستی سر کرده است اگر بنده می‌بود تسلیم امر حق بود، آزاد است که بر خدایِ خویش شوریده است. بشر، کنیز را دنبالِ چیزِ فوری فرستاده بود، یک چند دقیقه ئی معطل شد، برگشت بشر ناراحت شد، کجا بودی؟ گفت تا دربِ حیات رسیدم همچین آقایی بود، از من پرسید این خانۀ کیِ؟ گفت کدام طرف رفت؟ گفت این طرف، بشر دوان دوان آمد به دنبال آقا، چون می‌شناخت آقا را،
خود را انداخت به قدم‌هایش،
گفت آقا من که می‌خواهم بنده به شم،
من می‌خواهم به فرمان باشم،
من می‌خواهم از خود اراده نکنم،
من می‌خواهم به دنبال چیزی که نفس من می‌گوید نروم،
می‌خواهم آنی باشم که خدای را خوش می‌آید،
تو هم به حق من دعا کن،
من اراده کرده‌ام اما اگر تو توجه نکنی شاید نتوانم،
آقا دعایش کردند، بشرِ ثروتمند عیاش وقتی ارادۀ نفس را گذاشت و به ارادۀ حق راه افتاد،
وقتی از خواسته‌های نفسانی خالی شد و به خواسته‌های الهی مجهز شد،
وقتی به سوی آنچه خدا می‌گفت رفت و به سوی آنچه نفس می‌گفت پشت نمود، کارش به جایی رسید که از آن لحظه که پا برهنه به دنبال امام دویده بود تا آخر عمر دیگر کفش نپوشید، بعد مشهور شد به نام بشر هافی یعنی بشر پابرهنه، در یکی از کتابهای رجالی خواندم که کار بشر در اثر توجه امام و جهاد فعل الله خودش به جایی رسیده بود که این شخص وقتی از کوچه ئی گذر می‌کرد و بعد از این فرد گوسفندها از این جا می‌آمدند بوی بشر را می‌فهمیدند و در این کوچه‌ی که بوی بشر هافی بود، ادرار نمی‌کردند، پشکل نمی‌انداختند.
از خود برون شو به خدا می‌رسی،
موسی (ع) گفت: رب کیف اصل الیک؟
خدا چگونه خود را به تو وصل به شم؟ وصل، با تو یکی شوم، گفت: خودت را بگذار، بیا تمام.
اینکه عرض کردیم
در فرهنگ حسینی
انسان کامل می‌تواند به اثر سیر معنوی و سیر روحانی و تکامل روحانی به مقام فناءِ مطلق به رسه اینجایِ،
حالا حدیثی داریم فکر نکنید که شوخی هست، کار انسان به جایی میرسه که شنیدنش مژدگانی داره، دیدنش که نگو،
صلوات بلندی ختم بفرمایید.
به هر حال،
اگر به این مقام انسان برسد از جنبۀ خلقیِ خودش تهی می‌گردد و جنبۀ ربی پیدا می‌کند یک،
از سرمایه‌ها و ظرفیت‌های نفسانی و بهیمی و خلقی، تخلیه می‌شود، مبرا می‌شود و با سرمایه‌ها و با ظرفیت‌های الهی و ربانی مجهز می‌گردد دو،
به جاودانگی می‌رسد، به بی مرگی دست پیدا می‌کند، به جایی می‌رسد که عزرائیل دیگه به او کاری ندارد ها!،
شیرین‌ترش هم بکنیم،
به جایی می‌رسد که به عزرائیل جانم می‌دهد، به خود عزرائیل، به شخص عزرائیل جان می‌دهد، حالا بحثش بماند هر کی گرفت نوش جانش ا.نی که نگرفت دیگه بحثش بماناد،
به بی مرگی دست پیدا می کنه،
و در یک کلام هویتی الهی پیدا می‌کند.
یک حدیث داریم:
پیامبر (ص) را به معراج می‌برند، خدا امشب میزبان است و مهمانی عزیز دارد، همۀ آسمان‌ها و همۀ مراتب هستی را برای پیامبر تزئین کرده‌اند، بهترین موجودِ عالم که حق باشد، بهترین مخلوقِ عالم را که پیامبر باشد، مهمانی کرده است، همه چیز را محیا کرده‌اند، آنچه پیامبر دوست دارد به او را آماده کرده‌اند و آنچه پیامبر را شاد می‌سازد نیز به او آماده کرده‌اند. پیامبر،
همۀ پیامبرها این خصلت را داشتند که نسبت به امت خود خیل دلسوز بودند، خیلی رؤف و مهربان بودند
اما
پیامبر ما و شما چیز دیگری بود، وقتی حالات خاص پیامبر اکرم را نسبت به امت میبینه انسان، یک حیرت عجیبی سر تا پای وجودش را بر می داره،
میزبان می‌داند که میهمان چه می‌خواهد، وقتی پای امت به میان می‌آید، (آقایون دقت کنید فکر نکنید نمازها، روزه‌ها، تلاش‌های عبادی، این‌ها کارهای ساده ئی هست، بی ارزشی هست، بی اثری هست، دیروز هم عرض کردیم بی اثر نیست، یزدیان تلاش کردند و هنوز هم تلاش می‌کنند تا بی ارجشان کنند، بی اثرشان جلوه بدهند)،
خطاب آمد به پیامبر اکرم یا محمد (ص):
مَا یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِی بِشَیْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا اِفْتَرَضْتُ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَهِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ اَلَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ اَلَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ اَلَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ اَلَّتِی یَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ
میهمان عزیز ما تو که دلت برای امتت می‌سوزد مژده، مژده به خودت و به امتت، هیچ چیزی بنده ئی از بندگانم را به من نزدیک نمی‌کند، هیچ وسیله ئی مانند آنکه بر او فرض کردم، به اندازۀ آنچه بر آن، مسائلِ، همۀ این‌ها وسیله هست، نماز واجب داریم، روزۀ واجب داریم، حج واجب داریم، کارهای واجبات دیگری داریم، احترام به پدر و مادر داریم، گزاردن حقوق همدیگر داریم، این‌ها همه واجباتِ
و به اندازۀ ادای همین واجبات،
هیچ چیزی انسان را به حق نزدیک کرده نمی‌تواند،
هیچ چیزی جنبۀ وجه الربی انسان را به اندازۀ واجبات متجلی ساخته نمی‌تواند،
می‌خواهی آیینه ئی از حق بشوی؟ بله، به واجباتت عمل کن،
(صلوات بفرستید)
خیلی خوب، شاید گاهی قضا به شه، همۀ واجبات گاه عملی نشه، پس بیاییم پایین‌تر،
وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَهِ
به مستحبات،
حتماً به من با این عمل کردنِ به مستحبات نزدیک می‌شود،
بحث قبلی ما این بود که:
انسان به آیینۀ حق بدل می‌شود، هویت الهی پیدا می‌کند،
اینجا خود خدا پیغمبر مژده می‌دهد
وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَهِ
با نافله‌ها، با نفل، با استحبابی‌ها، با زمینه‌های مستحبی به من نزدیک می‌شود، چه مقدار؟
به مقداری نزدیک می‌شود که بعد از آن من او را دوست می‌دارم،
عشق می‌گوید به گوشم پَست پَست
آرام آرام، به قول ما هراتی‌ها سُرسُر کنان، سُرسُر میکنه به گوش من، یواش یواش،
چی میگه؟
صید بودن خوشتر از صیادی است
عشق می‌گوید به گوشم پَست پَست
چی؟
صید بودن خوشتر صیادی است
مقام این کسی که خدا را دوست داره، خیلی عالیِ
ولی از اون برتر،
مقامِ کسیِ که خدا او را دوست داره،
یک وقت خدا معشوق انسانِ،
یک وقت انسان معشوق خدا میشه،
که این مقام برترِ:
وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَهِ حَتَّى أُحِبَّهُ
کارش به جایی می رسه که معشوقِ من قرار میگیره،
(خیلی خوب)
فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ اَلَّذِی یَسْمَعُ بِهِ
وقتی او معشوق من شد، من گوش او می‌شوم تا به وسیلۀ من بشنود،
این دیگه نفس داره؟ این میتاند حرف باطل را بشنوه؟ درین ساغری که می الهیت ریخته‌اند، درین جهازی که جز الهیت کار نمی‌کند، حرف لعب راه دارد؟ حرف باطل راه دارد؟
کُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ اَلَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ اَلَّذِی یُبْصِرُ
من، به این معشوق خودم، چشمش می‌شوم تا بوسیلۀ من ببیند، چشمی که بوسیلۀ خدا ببیند بد می‌بیند؟ به بدی می‌بیند؟ اصلاً می‌تواند ببیند؟ می‌تواند به سوی زشتی و ناپاکی‌ها و تعفن‌ها و مزبله ها نگاه کند؟ اون چشم دیگریِ، درینجا نفسی وجود نداره که چشم را تحت تأثیر قرار بده، حق است و بس،
فکر نکنید تنها چشم و گوش میشه
وَ لِسَانَهُ اَلَّذِی یَنْطِقُ بِهِ
زبانش می‌شوم تا به وسیلۀ من نطق کند و بگوید، اونجا دیگه چی خواهد بود؟ آنجا به ابن سعد و ابن زیاد دستور نخواهد داد، برای دوام حکومت سپنجی من، سر بهترین انسانها را از بدن جدا کن تا من هراس از ناحیه از آن نداشته باشم و سر بهترین زنان را هم برهنه کن.
این زبان، زبان نفس است، زبان شیطان است، زبان ابلیس است و
آن زبان، زبان حق است و حتی زیباتر می سازه
یَدَهُ اَلَّتِی یَبْطِشُ بِهَا
و دستش می‌شود تا به او بگزیند، انتخاب کند، بر دارد،
وقتی این دست، دست حق شد، عمر بن عبدود را زنده می‌کند، نمی‌کشد. به باطل دراز نمی‌شود، حرام را بر نمی‌دارد،
با همۀ این تأکیدات می‌فرماید که:
اذا دَعَانِی أَجَبْتُهُ
علت داره:
عارف کارش به جایی میرسه که خودش انتخاب نمیکنه یعنی به این مرتبه‌ی، مرتبۀ مادون هست، از این مرتبۀ بالاتری هم هست نمیگیم، از آنچه آمد مرتبۀ برتری هم هست که قربِ فرایضِ که نمی‌گوییم، امروز صحبت نداریم، همین مرتبه بسِ قربِ نوافل است. عارف درین مرتبه کارش به جایی می‌رسد که دیگه تصمیم نداره، اراده نداره، اراده کرده نمیتوانه، نه خواست دارد نه بی خواستی، نه می‌خواهد نه نمی‌خواهد، نمی‌خواهد که نمی‌خواهد، اینطوری نیست که نخواهد که نخواهد، همو را هم نداره، بعضی وقتها انسان نمی‌خواهد، عارف کارش در اینجا به جایی می رسه که نمی‌خواهد که نمی‌خواهد چون ممکنِ آنچه تو می‌خواهی، روزی حق بخواهد، به چه می مونه؟ به یک آچار فرانسه، به این طرف هم خدا دور بده دور می خوره، به این طرف هم دور بده دور می خوره، اراده از خود ندارد
ولی گاه
چون به او مرتبۀ برتر نرسیده، گاه بر سر دو راهی می‌ماند، بکنم یا نکنم؟ اینجا چی کار می کنه عارف؟ از حق می‌خواهد، خدا چه بکنم؟ او را می‌خواند،
اذا دَعَانِی أَجَبْتُهُ
خدا چی بکنم؟ دلش روشن میشه، میدانه که چی به کنه،
وَ اذا سَأَلَنِی

میگه من نمی‌کنم، من دست به وسیله هم نمی‌زنم، وسیله وسیله من نمی‌شناسم، من فقط مسبب می‌شناسم، برو آب بخور، نمی‌روم، آب بیاور به من، مگر تو میکائیل را خلق نکردی؟ چرا، مگر تو مرا خلق نکردی؟ چرا، مگر مسئول روزی من میکائیل نیست؟ چرا، خوب بگو آب بیاره، من نِمیرم، وسایل آماده میشه برایش آب می‌آورند،
وَ إِذا سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ
اگر خواست برایش می‌داد.
حالا شما را به خدا این فرهنگ را نگاه کنید، او فرهنگ مقابلش را نگاه کنید.
این می‌خواهد، حسین (ع) می‌خواهد، از انسان، و حسینیان می‌خواهند از انسان چه چیزی را ارائه کند؟ چه تفسیری به دست بدهند؟ چه تصویری به جامعه، به انسانیت، به تاریخ ارائه کنند؟ و یزیدیان چه چیزی را می‌خواهند ارائه کنند؟
گمشدۀ حسین (ع) همین انسانِ، انسانی اینطوری،
انسانی که با دست خدا می‌گیرد،
با زبان خدا می‌گوید،
با چشم خدا می‌بیند،
با گوش خدا می‌شنود،
این گمشده‌اش، قیام کرده تا این گمشده را به جهان نشان بده و از اون طرف، آن‌ها می‌آیند جلویش را می‌گیرند و بدترین وجهی، او را به شهادت می‌رسانند.
اگر امروز را آخرین روزی نگیریم که کاروان به کربلا رسیده، امروز همان روزی ست که زینب، لیلا، ام کلثوم، سکینه (سلام الله علیها)، امام سجاد (ع) یک حج دیگری را بر پا کردند، حجی که کعبه به زیارتش میایه، زینب گاهی میایه به قتلگاه، به قبر امام حسین (ع) را به آغوش می گیره، داد می زنه، صورتش را بر قبر می ماله گریه می کنه گریه می کنه، داد می زند، زجه میزنه، تا سر بلند میکنه، میبینه این سعیش، به جایی نخواهد رسید مگر به زیارت دست‌های بریدۀ عباس هم برود، راهیِ کنار نهر القمه می‌شود، دختران در پی‌اش، زن‌ها در پی‌اش، امام سجاد (ع) نظاره میکنه چه کسی به کجا می‌رود، دیدار قبر عباس (ع) هم طاقتش را، سوز درونش را، آتش درونش را فرو نمی نشاند، دقایقی چند اینجایِ، بر می‌گردد به اطراف خیمه گاه تا اون شش ماهه را هم ببیند و تمام روز اینها از این قبر به آن قبر از صفایشان به مروۀ شان و از مروۀ شان به صفایشان دور می‌زنند تا این حج اکبر برای همیشه زنده بماند

أَلَا لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ.

 

 

ادامه مطلب

روز بصیرت - 9دی

سالروز ۹ دی

سالروز ۹ دی روز بصیرت گرامی باد
روزی که مردم بصیر ایران با هوشیاری نسبت به فتنه و فتنه گر وابسته به غرب اعلام بیزاری نمودند همانها که با ادعاهای دروغین و جهت رسیدن به منافع شخصی به این انقلاب و مردم آسیب رسانده و اسباب خوشحالی دشمن و منافقین را فراهم کردند
همانها که دیروز در فتنه مهره دشمن بودند امروز نیز باز جهت فشار و تحریم های بیشتر بر این مردم با دشمن مشغول نامه نگاری شدند

روز بصیرت - 9دی سالروز 9 دی سالروز 9 دی 9

پوستر ۹ دی

ادامه مطلب

به گزارش raisi.ir، حجت‌الاسلام و المسلمین سید ابراهیم رئیسی  در دیدار با شهردار مشهد مقدس ضمن ارج نهادن به تلاش‌ها و خدمات شهردار سابق و شورای چهارم شهر مشهد، اظهار داشت: تلاش‌هایی در گذشته در راستای تسهیل امر زیارت صورت گرفته که باید در جهت تکمیل این خدمات اقدام شود.

وی در ادامه با آرزوی موفقیت برای مدیریت شهری عنوان کرد: تجربیات مدیریتی شهردار جدید سرمایه‌ای برای ارائه خدمات بهتر به زائران و مجاوران امام هشتم(ع) است که باید این فرصت را مغتنم بشمارند و از آن نهایت استفاده را بکنند.

عضو مجلس خبرگان رهبری با تأکید بر اینکه گره گشایی از مشکلات زائران و مجاوران و تسهیل از امر زیارت باید در اولویت شهردار جدید مشهد باشد، خاطر نشان کرد: آستان قدس رضوی آمادگی همکاری با هر اقدامی که در جهت تسهیل امر زیارت و خدمت رسانی به زائران و مجاوران علی بن موسی الرضا(ع) انجام شود را دارد.

وی تصریح کرد: روند ساخت و سازها در حریم حرم مطهر رضوی باید اصلاح شود و بافت پیرامون حرم بیانگر هویت دینی ما باشد و از معماری‌ها و جلوه‌های بصری غیر متناسب با فرهنگ ایرانی اسلامی که باعث تغییر هویت بصری مشهد می‌شود جلوگیری شود.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در پایان گفت: در کنار مضجع منور حضرت رضا(ع) موفقیت جنابعالی و همکاران شما را خداوند متعال خواستارم.

ادامه مطلب

آیت الله العظمی مکارم

آمریکایی ها و همفکرانشان می خواهند دائماً بین دولت های اسلامی اختلاف و زد و خورد باشد و کشورهای آنها تجزیه و یا ویران شود. به یقین مسلمانان باید بیدار باشند و تسلیم خواسته های آنها نشوند.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی آیت الله سید مختار شاهرود علما، حضرت آیت الله مکارم شیرازی در دیدار حجت الاسلام والمسلمین آقای قاضی عسکر نماینده ولی فقیه در سازمان حج و زیارت  و محمدی رئیس سازمان حج کشور گفتند: من به سهم خود از شما دو بزرگوار و از کسانی که با شما همکاری داشتند واقعاً تشکر می کنم که این حج به صورت آبرومندانه ای انجام شد و تقریبا هیچ مشکلی وجود نداشت. قبلا مردم از ما سؤال می کردند آیا وظیفه داریم امسال به حج برویم یا نه؟ می گفتیم توکل بر خدا کنید و بروید. ان شاءالله هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد.

ایشان افزودند: به راستی ما انتظار نداشتیم حج به این خوبی برگزار شود، ولی هنگامی که اولین گروه وارد مدینه شدند و ما سؤال کردیم رفتار سعودی ها چگونه بود و معلوم شد بسیار محترمانه بوده است، گفتیم این طلیعۀ کار بحمدالله نشان می دهد سال بسیار خوبی خواهیم داشت.

معظم له تأکید کردند: کسانی که دستشان در کار نیست نمی دانند مدیریت یک گروه هشتاد و شش هزار نفری که تا روز آخر مردد هستند که به این سفر می روند یا نمی روند چقدر کار مشکلی است، ولی لطف خداوند در مرحلۀ اول و مدیریت خوب این نگرانی ها را برطرف ساخت و از جمله مزایای آن این بود عده ای که در نوبت های بسیار دور بودند و آرزوی این سفر را داشتند، به آرزوی خودشان رسیدند.

حضرت آیت الله  مکارم شیرازی افزودند: تصور ما این است که دولت عربستان به اینجا رسیده که در برابر ایران پیروی از برنامه های آمریکا به جایی نمی رسد، باید راه دیگری را انتخاب کند و امیدواریم در مسائل سیاسی نیز شبیه حج عمل شود.

ایشان خاطرنشان ساختند: آمریکایی ها و همفکرانشان می خواهند دائماً بین دولت های اسلامی اختلاف و زد و خورد باشد و کشورهای آنها تجزیه و یا ویران شود. به یقین مسلمانان باید بیدار باشند و تسلیم خواسته های آنها نشوند.

معظم له اظهار امیدواری کردند مسألۀ عمره نیز حل شود و مردم بتوانند به این سفر خوب معنوی و تاریخی بروند.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی افزودند: با نهایت تأسف شنیدیم که سال گذشته چند میلیون نفر عمدتا برای گردشگری به خارج سفر کرده اند و عجب این است که بعضی ها نسبت به مسافرت هشتاد و شش هزار نفر برای انجام مراسم معنوی حج ایراد می کنند ولی آن چند میلیون گردشگر را نمی بینند و این جای تأسف است.

منبع: خبرگزاری حوزه

انتهای پیام/

ادامه مطلب

فرهنگ حسینی - فرهنگ یزیدی
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: ۱۵ مگابایت

اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله رب العالمین الحمد الله اول الا اولاً کانه قبله و الاخر الا آخر یکون به عده الذی قصرتان یرتهی افشاراً ناظرین و عجرت ان یأتهی اوهام الواسفین ابتدءِ بقدرته الخلقه ابتداعا و خرتعهم الا معیشتهی اختراعا ثم سلک به هم طریق اراده و بعثهم فی سبیل محبت ثم صلاه و السلام علی خیره خلقه و اشرف بری آیت الذی ثم اف السماء بالاحمد و العظیم اباالقاسم مصطفی محمد (ص). صلاه الله و سلامه علیه و علیه عبن نهی سید الموحدین امام العارفین علی بن ابی طالب اولاده المنتجبین.
اما بعد قال الحسین (ع):
انی لَم أَخرُج أَشِراً وَ لابَطراً وَ لامُفسِداً وَ لاظالِماً و اِنَّما خَرَجتُ لِطَلَبِ الإصلاحِ فِی امّه جدّی.

عرایضی پیرامون هدف امام حسین (ع)، در رابطه به اصلاح امت جدش هم مقدمتاً و هم به شکل ذیل مقدمه موردی تقدیم گردید. امروز تلاش خواهم کرد تا دو مورد دیگر را در رابطۀ با انسانِ مورد نظر حسین (ع) و انسانِ مورد نظرِ فرهنگ و مکتب مقابلش مورد توجه قرار بگیرد تا بدانیم که مراد از اصلاح چه بوده است؟ آیا می‌خواسته است اصلاحات عرضی به وجود بیاورد؟ یا اصلاحات دامی؟ دام‌ها را می‌خواسته است اصلاح کند؟ بذرها را می‌خواسته است اصلاح کند؟ زمین‌ها را می‌خواسته اصلاح کند؟
یا نقض‌ها؟ و فعل‌ها؟ و انسان‌ها؟
در فرهنگ مورد باور امام حسین (ع) دیروز عرض کردیم که:
انسان می‌تواند به مقام فنا نائل آید اگر انسان به این مقام دست یافت،
چنان که انسان کامل از اول دست یافته بوده است
به طبع او و به رهبریت او و به پیشنهاد او سایر انسان‌ها تا بتوانند خودش را به این مرتبه برسانند، می‌توانند مظهر اسم اعظم الهی قرار گیرند.
ماها یا حداقل عده ئی از ماها در رابطۀ با اسم اعظم چیزهایی شنیدیم، بحث اینجا نه او شنیدگی‌هایی هست که ما از عمو و دایی و خاله و بی بی شنیدیم، یک کسی به اسم اعظم داشته باشد چی کار میکنه و فلان میکنه ولی اینطوری نیست.
اسم اعظم چیزی نیست که داشتنی بوده باشد
یعنی اینطوری نیست که شخصی باشد، یک مدتی اسم اعظم نداشته باشد بعد یک وقتی هم بیاین برایش یاد بدند ولی صاحب اسم اعظم به شه، همچین چیزهایی نیست، این‌ها خرافه‌هایی هست که در همانطور که در سایر زمینه‌ها وارد درین رابطه هم وارد شده.
اصل مسئلۀ بودن است.
این شخص تمام صفاتِ الهی در این کینونت پیدا میکنه
اگر خدا عالم است، این شخص به علم بدل می‌شود
اگر خداوند حلیم است این هم به حلم بدل می‌شود
شخص به چیز دیگری به این صفات متصف میشه یا بگیم به این صفات بدل میشه. «تخلقوا به اخلاق الله» که گفتن برای همین هست که اون خلق‌ها در ما مَلکه بشود،
اون هم تا جایی که ما نتوانیم اون خلق را از خود برانیم، یا به عملی بپردازیم که خلاف حکم آن خلق یا صفتِ،
صفتِ آتش، سوزانیدنِ، نمیتاند چیزی را سرد بکند،
صفت برف هم سر کردن، نمی‌تواند چیزی را بسوزاند،
کسی که عالم شد نمی‌تواند خلاف حکم علمش عمل به کنه، آنی که می‌داند دروغ است و شخصِ وجودش، حقیقتِ وجودش به این فهم بدل شد که دروغ بد است نه اینکه دروغ نمی‌گوید، نه، نمی‌تواند دروغ بگوید،
آنی که به عشق بدل شد، نمی‌تواند به جنگ بدل شود، به ستیز بدل شود، به عداوت بدل شود، نمی‌تواند.
درین فرهنگ پیامبران همه آمدند همین را بگویند:
آقا
تَخَلُق به اخلاق الله،
تَخَلُق به اخلاق رَبانیین،
تا جان شما به چیز دیگری بدل شود، تا حقیقت وجودی شما به یک چیز عالی‌تری بدل شود و می گوییم کسی که جانش به علم بدل شد نمی‌تواند جهل در او راه داشته باشد، آنی که حقیقتِ وجودیش به این بدل شد به این فهم که دروغ زشت است، خیانت زشت است، دیگر خیانت کرده نمی‌تواند، این دستش هم به علم بدل شده چون دیگر این دست خیانت نمی‌کند،
دیروز هم گفتیم دستی که دست خدا بشود کار غیر خدایی نمی‌کند.
به هر حال،
اگر چنین شد:
(خوب دقت کنید که طبعاتش بسیار زیبا هست)
در ضمن کلیدی هم هست:
یک وقتی بعضی‌ها خیالاتی میشند، خیال می‌کنند طاووس علیین شدند، نه اینطوری نیست، بلی من مسلمانم مؤمن پنج وقت نمازی هستم، بله ولی ما پنج دفعه حج رفتیم بله! خوب کو آثارش؟
اگر آثار در تو تحقق پیدا کرده هست: عالی شدی، اگر آثارش در تو تحقق کرده است، [نامفهوم] شکوفا شده است، مصلی شده ئی، نمازخوان شده ئی، آگه نه آثار نماز تجلی پیدا نکرده است، در تو ظهور پیدا نکرده است، تو نمازخوان نیستی،
کو نماز؟ آقا من عطر زدم کو بویش؟ عطرهای ما بو نداره آه! پس بگو نزدم دیگه، خوب اگر بو نداره، خودت را زحمت دادی، اشتباه کردی، خوب چیزی که تأثیری نداره، بویی هم نداره، بی خود چرا وقتت را ضایع کردی؟ نماز خواندم، خوب کو اثرش؟ کلاً نما ما اثر نداره، خوب نخوان نماز خودتم خسته نکن، نماز را هم بدنام نکن،
بگذار آنی هست بخواند تا جانش به نماز بدل شود، تا جانش به حج بدل شود،
ای عزیز: ما و شما زیاد میریم روی مزارها، تابلوهای زیادی هم هست روی بعضی از سنگهای اطراف قبور هم می‌کنند،
السلام علی اهل لا الله الا الله من لا الله الا الله یا اهل لا الله الا الله به‌حق لا الله الا الله کیف وجده قول لا الله الا الله من لا الله الا الله یا لا الله الا الله،
این شوخی که نیست، این چی این‌ها؟ چی خبرِ؟ بپرسین بگین برای چی این‌ها؟ چیِ این‌ها؟
اون بزرگ گفت ای عزیز:
تو چه دانی که لا الله الا الله چه باشد؟
لا الله الا الله گفتن دیگر باشد،
لا الله الا الله بودن دیگر باشد.
به هر حال،
انسانِ مورد تفکرِ حسین (ع) که گمشدۀ حسین (ع) است و حسین (ع) برایش قیام کرده و این همه سرمایه گذاری کرده، آینه، به دنبالِ اینِ.
آنی که پیامبر (ص) برایش مبعوث شده اینِ:
می‌خواهد این انسان را به علم تبدیل کند،
به عشق تبدیل کند،
به اخلاص تبدیل کند،
به طهارت تبدیل کند،
به روحانیت تبدیل کند،
به درستی تبدیل کند،
به خلاقیت تبدیل کند،
نه به گاو و خر و گوسفند و یک موجود بار خوری که چهار تا دستک دارد دو تا هم سوراخ.
اگر چنین شد و حرکت کرد درین مسیر، در مسیری که تدوینش را حسین (ع) و جدش (ص) به عهده گرفتند و این محضریت را تا حدودی پیدا کرد
چند تا پیامد دارد که در خود، افرادی که در خط حسین (ع) هستند، چه زنده چه مرده ما می‌بینیم؛
یک:
منبعِ فیوضات لاهوتی می‌شوند اینها، این انسان، چشمه ئی می‌شود که از این چشمه ارزشهای لاهوتی می‌جوشد،
هر موجودی در حد سعۀ وجودی خودش فیض‌هایی می‌دهد،
زمین می‌بینیم چیزهایی از جنس خودش میده، آسمان هم چیزهایی از جنس خودش میده،
بعضی انسان‌ها را نگاه کنید:
کنارش می شینیم، تا می شینیم میگه: حال شما خوبِ؟ وضع بازار چطورِ؟ مسئله درآمد، خوبِ الحمد الله،
بعضی انسانها میگیم بیا بریم فلان جا جلسه‌ای مفاهیم و خوبی تقسیم می‌کنند، توزیع می‌کنند، میگه: شصت و چهار هم هست؟،
بعضی موجودات، مثلاً گاو را نگاه کنید شیر می‌دهد، زمین علوفه میده و مواد خوراکی دیگر میده،
از به انسان‌ها بیاییم؛
بعضی انسان‌ها به یکدیگرشان زور می‌دهند، زور؛ یزید به ابن سعد زور داد گفت برو این زور، حسین (ع) را بکش.
خدا به موسی (ع) نور داد؛ گفت بگیر این نور، برو به فرعون بگو از کثافت بیرون آی ما تو را هم دوست داریم بیا به نور،
اگر به آقای بوش متوصل بشیم؛ برای ما کُرور می‌دهد، چیز دیگری نداره، چی داره آقای بوش؟ آیا عدالت داره؟ آیا طهارت داره؟ او یکی دیگه که قبلش بود که دنیا را به گندیدگی آلوده ساخت، رسواییش عالَم ورداشت،
اگر به یک موحد گوشه نشینی در یکی از گوشه‌های مساجد یا تَکایا نزدیک بشویم بگوییم یک چیزی بگو: یک حدیثی را برای شما تحویل میده میگه:
مرد شجاع، انسان شجاع آنست،
قال علی (ع):
(حال اگر عربیش هم را یاد نداشته باشم، میگه)
انسان شجاع آنِ که بر نفسِ خویش، بر خشمِ خویش غلبه کنه.
جالب ایِ که: (یک صلواتی بفرستید، مه گلویم تازه نشد، شما یک صلوات …) ای دو سه شب در تلویزیون میگن که، در فلان جا چند نفر از سربازا را گرفتند که این‌ها نمی‌دانم یک کتابی دزدی بوده یا کتابی دزدی کرده از عراق یا تفنگچه ئی دزدی کرده، این‌ها را گرفتند و به دست عدالت سپردند، گفتم عجب عدالتیِ که بوش به او گُندگی آمده کل عراق را دزدیده برایش هیچکس چیزی نمیگه، ای بندۀ خدا یک تفنگچه ئی دزدیده می‌برند به زندان، عجب دنیای خریتیِ، حالا بندۀ خدا یک تفنگچه ئی دزدیده، یک کتابی، خوب این را می گیرین، طمطراق هم میکنن، تلویزیون هم نشان میدن، بله این را به عنوانِ، این آمده آقای بوش کل عراق را دزدیده بهش هیچ چیز نمیگن، تازه میگه ما سه پشته هم باید از ما باشه، این تور نیست که تنها به نسل ما باشه، نسل من هم باشه، پسر من هم باشه، پسر دیگه هم باشد،
این‌ها هم منابعی هستند که از آنها یک چیزی تراوش می‌کند، یک چیزهایی به دیگران می‌دهند، چی میدن؟ ستم،
بی عدالتی،
شهوت،
زور حیوانی،
مرگ،
مرگ، چقدر مرگ به عراق دادند؟،
ویرانی، تنها به اونجا نیست، نصف مملکتِ ما و شما را روس‌ها خراب کردن، نصف بیشتری هفتاد درصدش،
چی دارن این‌ها؟
چه پیامی غیر از پیام مرگ دارند؟
چه فیضی جز مرگ، ویرانی، ستم، شک، بی اعتمادی، عداوت، کینه و نفرت از این‌ها می‌جوشد؟، این‌ها هم دارند چیزهایی
ولی
انسان وقتی به کمال رسید:
به دیگران خرد می‌بخشد،
به دیگران پاکی القاء می‌کند،
به دیگران بصیرت هدیه می‌دهد،
به دیگران عرفان انفاق می‌کند،
به دیگران آزادگی القاء می‌کند،
ایثار و از خود گذری القاء می‌کند و می‌بخشد و می‌دهد.
حسین (ع) در سال شصت و یک هجری کشته شد تا الآن از حسین (ع) جز فیض لاهوتی به مردم چی رسید؟
این تازه مرده، از مرگش صحبت می‌کنیم، از کشته شدنش،
از قتلش جز فیوضات لاهوتی به انسان چه رسیده؟ جز تأکید بر آزادگی، بر پاکی، بر درستی، بر خردمندی، بر بصیرت، بر معرفت، بر اشراق، چه رسیده؟ این یک مورد.
این انسان می‌تواند در تکوینیات تصرف ولایی داشته باشد،
این گل به فرمانش می‌شود، این آهن هم به فرمانش می‌شود، نه از این نوع که فرمان آهن از سنگ بشود، بیاورد ماشین به سازه، بعد با سود مضاعفی به دیگران بفروشه، بر سود خویش و بر مصرف دیگران بیفزایه و خوشحال به شه، این را نمیگن تصرف، این تصرف مادی هست، تصرف استثماری هست، تصرف دشمنانِ هست، همۀ این تلاشها را میکنه، کارخانه‌ها را به راه می اندازه، از این کارخانه‌ها تولیداتی ارائه می‌دهد برای چی؟ برای اینکه من در اختیار او باشم و سرمایه‌های من در چنگالش باشه،
این تصرف ولایی نیست،
تصرف ولایی اینست که؛
خودش را هم آزاد میکنه،
دیگران را هم آزاد میکنه،
از دام پول و ثروت آزاد می‌کند، حتی از دام خوردن آزاد می‌کند، از دام شهرت آزاد می‌کند، از دام ریاست آزاد می‌کند، از دام همه چیز آزاد می کنه، ممیگه آقا جان، تو یکجا باید تابع باشی، دیگه همه جا باید آقا باشی،
همه چیز باید به فرمان تو باشند اما تو فقط به فرمان یکی باشی،
تو یک کسی، هر انسانی یک تک، یک آقا بیشتر نباید داشته باشی،
در فرهنگ یزیدی،
انسان، بر معدۀ خودش و بر دهان خودش و بر دست خودش تصرف نداره وقتی به یک لقمۀ چرب رسید دو برابر می خوره، وقتی غذایی همچین بی رنگ و رویی … همچین با بی میلی دست تشریف می‌آورند به سوی سفره.
عارفی؛
(خوب دقت کنید که تصرفات چگونه؟ چگونه آزاد می سازه،)
عارفی با خلیفه‌اش، با شاگردش، با جانشینش، منتها نه از او جانشینی که زودتر مرشد به مره و ای به جایش بشینه، نه! هی دعا می کنه که خداوند بر بقای عمرش بیفزاید، جوانِ ولی بصیرتِ پیران دارد،
عارفی با خلیفه‌اش به تفرج رفته بودند، پس از گشتی عارف گفت: پسرم فلان دختر را به حبالۀ نکاحت درآورم، گفت که شیخا آن به مرض برص گرفتار است، گفتا چون تو بگویی ما برس را گوییم که از اینجا برو، جوان یا خلیفه به قول خود من، تحملی کرد گفت شیخا دلم نمی‌آید تا میهمان را از میزبانش جدا کنم، بهتر آنکه میهمان آزار نگردد،
فهمیدند دوستان که یعنی چی؟
شیخ میگه: فلان دختر را برای تو می‌گیریم خیلی خوشکلِ، خیلی خوب، فلان و بهمانِ، میگه که فقط مرض پیسی داره، میگه چون تو بگیری به پیسی میگیم برو، تصرف داریم و اینطوری نیست اون وقتی میگه، این مرض بتانه بمانه، نه میره، تمام. دیگه این مسائلِ معجزات را شما شنیدید زیاد، کار مهمی هم نیست نزد اولیاء الله، خیلی ساده همانطور که گفتم: گفت تو چون او را حبالۀ نکاحت در آوری، برس را گوییم برو، هی مثل ایکه به بچۀ خود بگیم برو، بیرون شو، آن هم بیرون میشه، این جوان چی میگه؟ دید و بینش توحیدی این جوان عذب ولی عارف به کجا رسیده؟ میگه این برس از جانب حقِ، این شخص بندۀ حقِ، در تصرف حقِ، آن را حق میهمان این ساخته، مریضی را میهمان صاحب مرض ساخته، من دلم نمی‌آید که این میهمان را از این پایگاه الهی بیرونش کنم تا من به هوسی برسم، آن‌ها اینطوری تصرف می‌کنند،
(خوب دقت کنید تصرف اینجا، خوب دقت کنید) بعد فکر نکنین مسئله آینه که این می‌تواند این برس را از بین ببرد، نه این قسمتی از تصرفشِ، این جان این جوان را به چه بدل کرده؟ اینِ!، جان این شاگرد را به چه بدل کرده؟
به توحید محض، هیچی نمی‌خواه، جایی که پای توحید میشه، جایِ ارادۀ خدا میشه، به جایِ ارادۀ خودش محو، تمام، نمی‌خواه که میهمان آزار به بینه، ولو که میهمان بِرَسِ، خوب از اینجا بیرونشه باید یک جای دیگری که بره و از روی زمین ور نمی افته، کجا بِره؟ حداقل من نمی‌خواهم که این مهمان آزار ببیند، این انسان به کجا رسیده؟.
موجودات به فرمانش میشند،
درین ها تصرفِ ولائی و نورانی میکنه،
به اینها حیات میده،
به اینها شعوری والا می‌بخشد،
به اینها جانی قدسی می‌دهد،
به اینها آزادگی هدیه می‌کند.
قدرت‌های یزیدی هم می‌بخشند اما چی می‌بخشند؟ به ابن سعد می‌گوید گندم ری را به تو می‌بخشیم، برای ترکی گفتند افغانستان را به تو می‌بخشیم.
شما در مزدورای که قدرت‌های بزرگ نگاه کنید؛ هر کس، (باز هم ما که دگه، شما را، بیشتر شما می‌فهمید، وقتی ما جایزه می‌گذاریم، جایزۀ ما کوچیک نیست)، هر کس تانست بین مزدورهای سیاست بازهای دنیا حتی مزدوران دولتِ ایران، یک دانه عاقل و وارسته و طاهر پیدا کنه، یک ساعت سیصد هزار تومانی جایزه داره، این هم عاقل باشد، هم طاهر و وارسته باشه، آزاده باشه. (صلوات بفرستید)
پیغمبر (ص)، چه کسانی؟ بر چه کسانی و در چه کسانی تصرف دارد؟
به بلال حبشی، شخصیتِ، به ابوذر، به سلمان فارس که سه دین را گردش داده، مخ ادیان را درک کرده، بعد میآی، سر بر دروازۀ ولایت می گذارِ، مخِ ادیان را درک کرده! به چه بدل میشن این‌ها!؟
و قدرت مندان در چه تصرف دارند؟
و آنها در چه تصرف دارند؟.
انسانی که این محضریت را پیدا کرد، به سِرّ قَدَر آشنایی پیدا میکنه،
اسرار قدر را می‌داند، تمام اسرار قدر الهی را می دانه، چیزی از اسرار قدر بر او پوشیده نیست،
یکی از پیامدهای کسی که به اسرار قدر رسیده این هست که:
می‌تواند برای خودش انشاء بدن بکند،
شما شنیدین، وعاظ محترم گفته‌اند:
حضرت امیر (ع) در یک شب به چهل جای دیده شده بود، از چهل جا گزارش آوردند که علی دیشب اینجا بوده، خوب حالا چی رقم بتانیم که تفسیر کنیم؟ تبیین کنیم؟ آیا این چهل جا، فقط یک جایش درست بوده سی و نه جای دیگرش خیالاتی بوده؟ آیا بدنِ مادیِ حضرت امیر، بدن عنصریش فقط در یک جا بوده ولی در سی و نه جای دیگری بدنِ مثالیش بوده که تجسم پیدا کرده بوده طول و عرضش؟ یا نه همی چهل تا، چهل تا بدن عنصری بوده اگر این چهل تا، چهل تا بدن عنصری بوده، این چی بود؟ چی شده‌ای؟ ای کی هست؟ بعد رُب که نمی تانه چهل تکه به شه، چون رُب بسیطِ.
یک نکته ئی را خدمت شما عرض کنم که بیایین پایین؛
به جانِ حضرت علی (ع):
آنی که پیروش به شه، اون هم میتانه، برای خودش بدن انشاء کنه. قدر خود ما را بدانیم شوخی هم نیست‌ها، او هم می‌تواند به اذن الله چون در سیطرۀ ولایتِ، در حوزۀ نور ولایتِ، از خود کاری نمیکنه، به ارادۀ خود هم کاری نمیکنه، چون هوسی به او نمانده،
دیروز عرض کردیم: گوش، گوش خدا،
چشم، چشم خدا،
دست، دست خدا،
این‌ها را گفتم تا آن ته قضایا چون چشم و گوش و دست و پا و نطق و همۀ این‌ها مظاهر روح‌اند یکیِ، در هر منطقه ئی یک کار می‌کنند،
همان روح است که در چشم، عمل بصارت را انجام میده، و در گوش عمل سمع را و در دست عمل لمس و (امس) را چیز دیگری نیست.
جهازها متفاوت میشه ولی واقعیت و شخص که روح باشه، همان یکیِ واحدِ، در هر جهازی به عنوان وظیفه گر همو

ن جهاز عمل میکنه، اگر با نور ولایت یکی شدید، یکی قطره،
یکی قطره باران ز ابری چکید
خجل شد چو پهنای دریا بدید،
و وقتی به این دریا میرسه چی کار میشه؟ احکام خودش تمام میشه، احکامِ وجودیش تمام میشه، آثار وجودیش هم تمام میشه، میشه عین دریا، الآن دیگه، حکم، حکم دریایِ، هر کاری به کنه، چی به گه من کردم، دریا چی به گه من کردم یکی شده تمام شده.
اگر در ولایت ما توانستیم:
اولاً در خط باشیم بر مبنای این درسهای متنوع قبلی که هرگز از خط اعوجاج به ما دست ندهد، در خط باشیم و الی الله باشیم، لازم نیست ما معصوم بگردیم تا بتونیم انشاء بدن کنیم، ما در پرتو همان نور قرار می‌گیریم و میتانیم برای خودمان انشاء بدن بکنیم.
یک مورد را ذکر می‌کنم نه در رابطۀ با معصومین بلکه در رابطۀ با پیروان معصومین:
گاهی شده است شما یا خود یا از دیگری شنیدید که: مثلاً گفته ما امسال مکه بودیم، این آقا را مکه دیدیم یا به او حرفم زدیم یا یک سلامی هم دادیم رد شدیم یا فقط گفتیم کجا؟ گفته فلان جا، اشاره کرده فلان جا بعد از آن می‌بینیم همدیگر را، این شخصی که می‌گوید خاطرش جمعِ که واقعاً با همان چشمِ عنصریِ سر این جسم عنصری را دیده در اونجا و به این آقا هم اعتقاد دارد که انسانی ست واقعاً وارسته، هر چی هم تلاش کرده که یک عیب و نقصی در او ببیند نیافته، خاطرش جمعِ دیگه، به دوستان میگه: شما فلانی را دیدید؟ ها، کجا بود! بعضی‌ها هم میگن بله ما هم دیدیم، بعد میآی مشهد، حال و احوال، امسال خوب بود شما هم مشرف شدید به مکه، میگه: کجا؟ میگه به مکه همدیگر دیدیم باهم یاد شمانه؟ میگه: نه آقا من نرفته بودم مکه، میگه نکنید ها، دست نیندازید ما که هم دیدیم سلام علیکی هم کردیم با هم، یا حرم حضرت معصومه (ص) دیدیم یا حرم حضرت امیر (ع) دیدیم، فکر می‌کنید چیِ؟ اینا خیالاتی شدند؟ نه آقا خیالاتی نشده، شخص توانسته برای خودش انشاء بدن بکند، در همو لحظه به اونجا بوده و او شخص دیگه او را دیده، با بدن عنصری هم دیده، خیالاتی هم نبودند، نه این خیالاتی بوده، نه این خیالاتی بوده،
منتها؛ (خوب دقت کنید)
به جان علی (ع) به جان حسین (ع)
تا از خود کاملاً آزاد نشی این کار را کرده نمیتانی، این لحظه ئی هم که انشاء بدن برای خود می‌کند؛ خودش نیست، اون دیگریِ که انشاء بدن میکنه، این طوری هم نیست ای واقعاً اون لحظه در مشهد نبوده باشه، نخیر، این جسم همین جایِ، این کار خودش را هم میکنه، اون جسم هم اونجایِ کار خودش میکنه، این گمشدۀ حسینِ.
یزیدیان آمدند این انسان را از دید انداختند، یک موجودی که عفنی، هوس باره ئی، مسخره ئی، قدرت پرستی، نفس پرستی، شهوت پرستی
را به جایش می‌خواهند بنشانند و بنشاندند
و تلاش می‌کنند که حتی همین موجود را از آنچه هست پایین‌ترش به یارند، صد کیلو قدرت داره، تشویقش می‌کنند که تو باید سیصد کیلو داشته باشی، صد کیلو شهرت داره، تشویقش می‌کنند باید هفتصد تا به شه، آقا این هر چه توای را تشویق می‌کنی بدتر میشه، فکر تو ذلیل‌تر و پست‌تر و پلیدتر، وابسته‌تر، اسیرتر، حقیرترش می‌سازی،
آقایی که افغانستان از تویِ وقتی پاکستان را بگیری و تشویق کنند هند هم بگیر، او وابستگیت زیادتر میشه، پلیدی وجودیت زیادترِ، تو خیال کردی که اینجا یک خبرهاییِ، خبرها به جای دیگریِ،
خبرها آنجا هست که ملکوت اشیاء، در دست ولایی تو باشد،
شاید بعضی از جوان‌ها خواسته باشند شهنامه را بخوانند البته شهنامه بر مبنای بینش‌ها و اندیشه‌های ماقبل الاسلام قسمت عمده‌اش، بخصوص او جاهایی که رستم کارهای عجیب می کنه، تقریباً کارهای خارق العاده می کنه، بر مبنای اون بینش‌ها که خوب سابقه داشته، از آدم سابقه داشته تا خاتم طراحی شده، بیان شده ولی نگاه کنین؛ رستم با یک حرکات بسیار ساده ئی یک شاه را کنار می زنه، یک شاه دیگر به جایش می گذاره، که اگر بخواهیم با دو دو چهار میشه و ای تعداد اساطیر این را در نظر بگیریم و از اون را، تعداد افراد این را، طرفدارهای اون را، طرفداران را، اصلاً می‌بینیم با هم جور در نمیاد، یک رمز اینجا هست، رستم در اینجا رمزِ، سمبولِ، سمبول کسی که از پشت تصرف ولایی داره، هر شاهی را که نخواست اینطوری می‌کند، اسباب و وسایل درست میشه شاه را کنار می‌گذارند، او دنبال اسباب هم نمی گرده چون دنبال مسبب نگاه میکنه ها.
دیروز هم عرض کردیم:
إذا دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَ إذا سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ
انسانی که به این مقام رسیده، دون شأنشِ که به وسائل و ابزار توجه کنه، چی به رسه به که به آنها استفاده به کنه، می‌بیند و می‌داند که خوب باید که باشد، که نباشد،
اِرادِهش تا می‌گوید کُن، می‌شود فیکون. این گمشدۀ حسینِ.
بنده می‌خواستم یک نظر دیگر را هم به عرض دوستان برسانم که وقت گذشت.
بریم به کربلا ببینیم اونجا چه خبرِ؟
این همه درس داده، این همه هنرنمایی کرده، چی خبرِ امروز؟ به یک حساب امروز همان روزی اهست که کاروان تصمیم می‌گیرد که دیگر از کربلا بیرون بشود.
(اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم)
موضوع را با آقا امام سجاد (ع)، بشیر در میان می‌گذارد، مه آقا حرم در خطرِ، حتی بچه‌ها، نه به سایه می‌نشینند، نه آب می‌نوشند، بزرگان می‌توانند تحمل کنند اما اگر بچه‌ها بیش از این، تعمل کنیم و تعلل کنیم در خطرند، پس از مشوره ئی که آقا با عمۀ سادات (س) به عمل میآرن، تصمیم می‌گیرند که بارها را ببندند، می دانید که، اونجا کی ها کشته شدند و مردند، آنجا چه از چه عزیزانی از دست رفته‌اند و آنهایی که مانده‌اند چه کسانی اند، چه اعجوبه‌هایی هستند، شاید زینب (س) بتواند مقداری تحمل کند
اما
ام لیلا چی؟
چون حرف جدی میشه، امروز یکی از بانوان، میدان داری را به دست می گیره، سکینه هست، همه را جمع می کنه، عمه بیا، لیلا بیا، ام گلثوم بیا، عمو جان بیا (صلوات الله علیهم اجمعین)، پرچم عزا امروز به دست سکینه (س) هست، یک ساعت کاروانیان را به طرف قتلگاه می‌برد، سکینه جلودارِ، زجه می‌زنند، لابه می‌کنند، ناله می‌کنند، بر می‌خیزد شعر می‌خواند، رجز می‌خواند، اعلان می‌کند، اهل حرم، کنار نهر القمه دیگری افتاده است منتظر ماست بیاییم تا به اونجا هم سری بزنیم، چون به آنجا هم می‌روند، ناله‌ها سر می‌زنند، گفته‌ها می‌گشایند، هر یک به طرف دیگری، نگاه می‌کند و درین میان سکینه (س) متوجه لیلا (س) است که نیست و اون به لیلا می‌گوید: قبر فرزندت علی اکبر (ع) را در آغوش گرفتی بیا برویم به کنار خیمه‌های نیم سوخته تا از اصغرت (ع) هم برایت نشانه ئی داده باشم.
الا لعنه الله علی القوم الظالمین.

ادامه مطلب

فضای مجازی

فضای مجازی

در آخرین دیدار که جمعی از خانواده شهدای مدافع حرم در تاریخ ۹۵/۹/۱با حضرت آقا داشتند پسر سردار شهید مرادخانی به آقا گفتند ما در موقع بیکاری در فضای مجازی مشغول فعالیت فرهنگی هستیم دعا کنید نتیجه خوبی داشته باشد، آقا در پاسخ فرمودند :

خوب است؛ فضای مجازی! منتها در آنجا غرق نشوید. در فضای مجازی اگر آدم درست وارد بشود، خوب است؛ امّا اگر برود غرق بشود، نه؛ خوب نیست. جای خطرناکی است؛ خیلی باید آدم مراقب باشد.

 

 

ادامه مطلب