شاهرود علما

سلمان فارسی

روزى سلمان فارسى وارد مجلس رسول خدا شد. حاضران او را گرامى داشتند و به احترام سن و سال و ارتباط زیاد وى با پیغمبر اکرم او را احترام کردند و به صدر مجلس هدایت نمودند..

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی آیت الله سید مختار شاهرود علما، حضرت آیت الله مکارم شیرازی جایگاه سلمان فارسی را تبیین کرده انید که به این شرح است:

در میان یاران پیامبران صلى الله علیه و آله افراد بزرگ و فداکار و با شخصیّتى بودند و قرآن و روایات اسلامى در فضیلت آنان، بحث فراوانى دارد،[۱] کسانی که در عصر پیامبر صلى الله علیه و آله در صفّ اصحاب‏ مخلص بودند و بعد از پیامبر صلى الله علیه و آله نیز براى پاسدارى از اسلام‏ کوشیدند، و به پیمانى که با قرآن داشتند وفادار ماندند؛[۲] اصحاب‏ و یارانی‏ که به جاى قال و غوغا، جهاد و تلاش از خود نشان دادند[۳]و بزرگترین مجاهدت‏ها را در راه پیشرفت اسلام نمودند و از سوى خداوند مورد مدح و ستایش قرار گرفتند[۴]، در این میان  سلمان‏ فارسى، صحابى معروف پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم،[۵] از جمله یاران پاک پیامبر(ص) است که او را سلمان ما اهل بیت خوانده است.‏[۶]

نگاهی به زندگانی سلمان فارسی

سلمان پیش از ظهور پیامبر(ص)، حرکت خود را از سرزمین فارس براى رسیدن به حق آغاز کرده است او اهل رامهرمز فارس و یا «جى» از قراى اصفهان بود.[۷]

سلمان، جوانى عاشق حق و حقیقت بود در خانواده‏اى آتش پرست به دنیا آمده بود، با آگاهى از آئین مسیح فریفته آن شد و همین مطلب موجب گردید که از خانه خارج شود و در صدد یافتن مرکز اصلى آئین مسیح (ع) برآید او زحمات طاقت‏فرسائى را متحمل شد تا به نواحى شام رسید و در حضور یکى از دانشمندان آئین مسیح، براى کسب حقایق دینى بار یافت.[۸]

در آنجا اقامت داشت تا زمانى که این شخص به دار بقا رفت سلمان از آنجا طبق توصیه او به خدمت دانشمندى که در موصل بود آمد سلمان در آنجا تا پایان عمر این دانشمند نیز بود و از آنجا بر حسب توصیه او به قلعه عموریه رفت و در خدمت عالم دیگرى از علماء مسیح در آمد این دانشمند نیز آفتاب عمرش به پایان رسید و سلمان که عاشق حق بود از او خواست که بالاخره به کجا روى آورد استادش باو گفت:بر اساس اخبارى که از پیامبران سابق رسیده در همین ایام پیامبرى بر اساس آئین ابراهیم (ع) مبعوث خواهد شد و به سرزمینى هجرت خواهد نمود که پر از درخت خرما است، او نشانه‏هائى دارد از جمله: خال بزرگى بین دو شانه‏اش است، که به خاتم نبوت معروف است، از هدیه استفاده مى‏کند، اما صدقه را نمى‏خورد.[۹]

سلمان پس از مرگ استاد به کاروانى از عرب بر خورد کرد به آنها گفت:این چند گاو و گوسفند که دارم به شما مى‏دهم که مرا به بلاد خود ببرید، این کاروان‏او را به وادى القرى بردند و او را به یک مرد یهودى فروختند.[۱۰]

سلمان فارسی؛فرزند اسلام

سلمان مى‏ گوید:هنگامى که درختان خرما را دیدم یقین کردم که همان محل موعود است ولى این شخص مرا به فردى از قبیله بنى قریضه فروخت، او مرا به مدینه آورد، من به صفات او آشنا گردیدم و در نخلستان او به کار مشغول شدم، در این زمان پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم مبعوث شده بود و من از آن بى‏خبر بودم، تا وارد مدینه شد.[۱۱]

 روزى به من خبر دادند شخصى از مکه آمده و ادعاى نبوت دارد من فورا نزد پیامبر(ص) رفتم و این زمانی  بود که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در محله قبا بود مقدارى خوراکى که تهیه کرده بودم نزد او گذاردم و عرض کردم صدقه است، تو و اصحابت را افراد نیکى یافتم مى‏خواهم شما میل بفرمائید، حضرت خود دست به سوى آن دراز نکرد ولى به اصحابش فرمود شما بخورید من با خود گفتم این یک نشانه، پیامبر(ص) از قبا به مدینه رفت، من مقدار دیگرى تهیه کردم و به خدمتش رفتم عرض کردم من به شما علاقه‏مند شده‏ام این صدقه نیست، بلکه هدیه است حضرت خود و اصحابش از آن خوردند با خود گفتم این نشانه دوم، طولى نکشید او را در تشییع جنازه به ظرف بقیع یافتم، اصحابش گرداگردش را گرفته بودند به او عرض ادب کردم و پشت سرش حرکت مى‏کردم منتظر آن بودم که عبا کنار برود و خال میان کتفش را ببینم او متوجه شد من به دنبال چه مى‏ گردم عبا را از دوش افکند و من آنچه مى‏ خواستم دیدم، آنرا بوسیدم و گریه کردم (و اسلام آوردم) مرا در پیش روى خود نشاند و من داستان زندگیم را همان طور که براى تو اى ابن عباس تشریح کردم براى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم گفتم حضرت در شگفتى فرو رفت و خواست این داستان را اصحابش نیز بشنوند.[۱۲]

اما من، چون برده بودم در جنک بدر و احد نتوانستم شرکت کنم تا پیامبر بمن دستور داد با مولاى خود قرار بگذار که قیمت خود را هر وقت بپردازى آزاد گردى با او قرار گذاردم و با اعانت و کمک اصحاب پیامبر توانستم قیمت خود[۱۳]را پرداخته و آزاد گردم.[۱۴]

نقش سلمان فارسی در گسترش اسلام

زندگى سلمان در ایامى که پیامبر اسلام در قید حیات بود زندگى پر تلاشى به حساب مى‏ آید او در پیشرفت اسلام و فراگیرى مسائل اسلامى و امور معنوى نقش بسزائى داشت.[۱۵]

طرح خندق و استقبال پیامبر(ص)از خلاقیت سلمان فارسی

در جنگ احزاب، لحظات بسیار سخت و خطرناکى بر مسلمانان می­گذشت؛ منافقین در میان لشکر اسلام سخت به تکاپو افتاده بودند، جمعیت انبوه دشمن و کمى لشکریان اسلام در مقابل آنها؛ تعداد لشکر کفر را ده هزار، و لشکر اسلام را سه هزار نفر[۱۶]نوشته‏اند و آمادگى آنها از نظر تجهیزات جنگى آینده سخت و دردناکى را در برابر چشم مسلمانان مجسم مى‏ساخت.[۱۷]

مسلمانان به فرمان پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به شور نشستند[۱۸] در اینجا میان یاران پیامبر صلى الله علیه و آله اختلاف شد ؛ گروهى طرفدار این شدند که پیامبر صلى الله علیه و آله به خارج از مدینه بروداً ولى سلمان‏ فارسى که داراى یک عقل تجربى درمورد راه دفاع از شهرها از طریق کندن خندق‏ در اطراف آن بود از آن استفاده کرد[۱۹] و گفت ما هنگامى که از سواران دشمن بیمناک بودیم، در اطراف شهر خندق مى‏کندیم، آیا اجازه مى‏فرمایى اى رسول خدا که در اطراف مدینه خندق بکنیم؟نظریه سلمان‏ مورد قبول (اکثر) مسلمین واقع شد (و کندن خندق را ترجیح دادند و پیامبر صلى الله علیه و آله آن را پذیرفت).[۲۰]،[۲۱]لذا با پیشنهاد سلمان‏ فارسى، اطراف مدینه را خندقى کندند و به همین جهت یکى از نامهاى این جنگ، جنگ خندق است.[۲۲]

آری سلمان قشه حفر خندق را کشید و پیامبر دستور اجراى آن را صادر فرمود.[۲۳]که در نهایت با تدبیر سلمان از  لشکر اسلام ،از این طریق محافظت شد[۲۴]و  مدینه  از سقوط در چنگال دشمن در امان ماند.[۲۵]

شمه ای از فضایل سلمان فارسی

درباره عظمت مقام سلمان و شرح حال او کتاب‏ها و مقالات متعددى نوشته شده است و مورخان قدیم و جدید او را به عظمت ستوده‏ اند؛ از جمله صاحب کتاب‏ استیعاب‏ از عایشه نقل مى‏کند که پیغمبر اکرم شب هنگام با سلمان مجلسى داشت و گاه به قدرى طولانى مى‏ شد که خواب بر ما چیره مى‏ شد. در این مجلس چه مسائلى میان رسول خدا و سلمان رد و بدل مى‏ شد تنها خدا و رسولش مى‏دانند.[۲۶]

هم چنین در حالات او آمده که هر سال سهم او از بیت‏المال پنج هزار درهم بود؛ ولى همه آن را در راه خدا انفاق مى‏کرد و از دست‏رنج خود زندگى بسیار ساده‏اى را که داشت اداره مى‏نمود و مى‏گفت: من دوست ندارم که از غیر دست‏رنج خود استفاده کنم، چرا که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله مى‏فرمود:«ما أکَلَ أحَدُکُمْ طَعاماً قَطُّ خَیْراً مِنْ عَمَلِ یَدِهِ؛هیچ کس از شما طعامى را بهتر از آنچه از دست‏رنجش به دست آمده هرگز نخورده است».[۲۷]،[۲۸]

روایات فراوان دیگرى در فضیلت سلمان نقل شده که از نهایت عظمت مقام‏ او پرده بر مى‏دارد از جمله در حدیثى از رسول خدا صلى الله علیه و آله آمده است که فرمود:«لَوْ کانَ الدِّینُ فی الثُّریّا لَنا لَهُ سَلْمانُ؛اگر دین در اوج آسمان باشد سلمان به او مى‏رسد».[۲۹]،[۳۰]

و یا در حدیثى از امیرمؤمنان نقل شده است که فرمود:«سَلْمانُ الْفارْسی کَلُقْمانِ الْحَکیمِ؛سلمان فارسى همچون لقمان حکیم است».[۳۱]،[۳۲]

سلمان و ولایت پذیری در فتنه!

مساله ولایت‏ به معنى خاص، و حب فى اللَّه و بغض فى اللَّه به معنى عام، مساله‏اى است که در روایات اسلامى روى آن تاکید فراوان شده است، تا آنجا که سلمان‏ فارسى به امیر مؤمنان على(ع) عرض مى‏ کند: هر زمان خدمت پیامبر (ص) رسیدم دستی بر شانه من زد و به شما اشاره  کرد و فرمود:«اى سلمان این مرد و حزبش پیروزند»[۳۳]،[۳۴]،[۳۵]

هم چنین در تاریخ می خوانیم: روز غدیر، سلمان‏ از رسول خدا (ص)پرسید: على(ع) بر ما چگونه ولایت‏ دارد؟ پیامبر(ص) فرمود:«ولاؤه کوِلایى من کنت اولى به من نفسه فعلى اولى به من نفسه؛ولایت على بر شما همانند ولایت من است بر شما، هرکس من بر جان وى اولویّت دارم، على نیز بر جان او اولویّت دارد!»[۳۶]،[۳۷]

این گونه است که که سلمان پس از رحلت پیامبر(ص) از مخالفان سر سخت خلیفه اول بود و آسیاى مخالفت به وجود او مى‏چرخید، طبق احادیث رسیده سه نفر در مخالفت با خلافت و پافشارى که باید على (ع) طبق وصایت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم زمام خلافت را در دست گیرد، اصرار مى‏ورزیدند و سخت در این راه تلاش مى‏نمودند، این سه نفر، سلمان، ابو ذر و مقداد بودند.[۳۸]

و یا وقتی على علیه السلام را با اهانت به مسجد بردند [۳۹] على علیه السلام فرمود: وفاداران من فردا صبح‏ با سرهاى تراشیده و همراه با سلاح به منزل من بیایند، که تنها سلمان‏، ابوذر، مقداد و زبیر به وعده خود وفا کردند.[۴۰]

ایمان سلمان فارسی

ایمان و عملِ صالحِ همه یکسان نیست و از همه مردم انتظار ایمان و عمل صالح مساوى نمى‏رود، بلکه از هر کس به اندازه توان و درک او انتظار ایمان و عمل صالح مى‏رود، بدون شک ایمان حضرت على علیه السلام و سلمان‏ و ابو ذر در سطح ایمان بقیّه مردم نیست و انتظارى که از چنین اشخاص برجسته‏اى مى‏رود غیر از انتظارى است که از مردم عادى مى‏رود. خلاصه این که، هر کس به اندازه ظرفیّت و وُسع و توانش ایمان داشته باشد و عمل صالح انجام دهد وارد بهشت مى‏شود و جاودانه در آن خواهد ماند.[۴۱]

مرحوم «علّامه مجلسى» مى‏گوید: به سندهاى مختلف از امام صادق علیه السلام نقل شده که ایمان‏ ده درجه دارد؛ مقداد در درجه هشتم و ابوذر در درجه نهم، و سلمان‏ در درجه دهم قرار گرفته است![۴۲]،[۴۳] (البته ایمان انبیا و اوصیاى معصوم حساب دیگرى دارد)[۴۴].

به تعبیر شاعر:

گر کسى از کشف با ایمان‏ شدى‏           محى دین هم رتبه سلمان‏ شدى‏[۴۵]

علم سلمان فارسی

پیامبر صلى الله علیه و آله در میان جمعی از یاران خود دست خود را بر شانه سلمان‏ یا به روایت دیگر بر پاى سلمان‏ که نزدیک او نشسته بود زد و فرمودند: «هَذَا وَ قَومُهُ وَالَّذى نَفْسی بِیَدِهِ لَوکَانَ الایمانُ مَنُوطاً بِالثُرَیّا لَتَناوَلَهُ رِجالٌ مِنْ فَارْسٍ‏[۴۶]؛ منظور خداوند، این مرد و قوم اوست؛ به خدایى که جانم در دست اوست، سوگند! اگر ایمان به ثریّا (در دورترین نقطه آسمان) بسته باشد، گروهى از مردان فارس آن را به چنگ مى‏آورند».[۴۷]

سلمان چگونه«منا اهل البیت»شد؟

طبق نوشته مورخان مهاجر و انصار هر کدام مى‏خواستند سلمان را از خود بدانند حال آنکه  سلمان نه اهل مکه بود تا مهاجرت کرده باشد و جزء مهاجران اصطلاحى بشمار آید، و نه اهل مدینه بود که پیامبر (ص)را دعوت کرده باشد و از انصار بشمار آید، بلکه فردى بود که از فارس براى دریافت حقیقت و رسیدن به راه حق کوشش مى‏کرد و همه مشکلات آن را تحمل کرده بود، لذا پیامبر با جمله خود «سلمان منا اهل البیت» این اختلاف را فیصله داد، و او را به اهل بیت خود که تنها یک حقیقت را در زندگى مى‏بینند و از آن پیروى مى‏کنند و آن حق و صراط مستقیم است، ملحق نمود.[۴۸]

در فرازی دیگر مرحوم علّامه مجلسى در شأن ورود حدیث‏ «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ»مطلبى نقل مى‏کند که روزى سلمان فارسى وارد مجلس رسول خدا شد. حاضران او را گرامى داشتند و به احترام سن و سال و ارتباط زیاد وى با پیغمبر اکرم او را احترام کردند و به صدر مجلس هدایت نمودند.[۴۹]

 ناگهان «عمر» وارد شد نگاهى به او کرد و گفت: این مرد عجمى که در میان عرب‏ها در بالا نشسته است کیست؟ پیغمبر اکرم (ناراحت شد و) به منبر رفت و خطبه‏ اى خواند و فرمود: همه انسان‏ها از زمان خلقت آدم تا امروز؛ مانند دندانه‏هاى شانه برابرند«لا فَضْلَ لِلْعَربیِّ عَلَى الْعَجَمی وَلا لِلْأحْمَرِ عَلَى الْأسْوَدِ إلّابِالتَّقْوى‏؛عرب بر عجم و سفید پوست بر سیاه‏پوست برترى ندارد جز با تقوا» سپس افزود:«سَلْمَانُ بَحْرٌ لَایُنْزَفُ وَکَنْزٌ لَا یَنْفَدُ سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ سَلْسَلٌ یَمْنَحُ الْحِکْمَهَ وَیُؤْتِی الْبُرْهَانَ؛سلمان دریاى عمیقى است که آبش تمام نمى‏شود و گنجى است که پایان نمى‏ گیرد سلمان از ما اهل بیت است سلمان آبشارى است که پیوسته علم و دانش و برهان از او فرو مى‏ریزد».[۵۰]،[۵۱]

زیارت جناب سلمان در کاظمین‏

از برنامه ‏هاى خوب زوّار در کاظمین، رفتن به شهر مدائن براى زیارت عبد صالح الهى جناب سلمان محمّدى (رضوان اللَّه علیه) است.[۵۲]

کیفیّت زیارت سلمان فارسی

«سیّد بن طاووس» در «مصباح الزائر» چهار زیارت براى آن بزرگوار نقل کرده که یکى از آن چهار زیارت به شرح ذیل است: نزد قبر او، رو به قبله مى‏ایستى و مى‏گویى:السَّلامُ عَلى‏ رَسُولِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ خاتَمِ النَّبِیّینَ…؛ سلام بر فرستاده خدا محمّد بن عبداللَّه خاتم پیامبران…» سپس هفت مرتبه سوره «انا انزلناه» مى‏خوانى، آنگاه آنچه از نمازهاى مستحبى خواستى کنار قبرش بجاى مى‏آورى‏[۵۳] و سپس وداع ذیل را که «سیّد بن طاووس» آورده، مى‏خوانى:[۵۴]«السَّلامُ عَلَیْکَ یااباعَبْدِاللَّهِ، انْتَ بابُ‏اللَّهِ الْمُؤْتى‏ مِنْهُ…؛سلام بر تو اى ابا عبد اللَّه، تویى باب ورود به (قرب) خدا که از آن داخل شوند…»؛ سپس بسیار دعا مى‏کنى و باز مى‏گردى.[۵۵]،[۵۶]

سخن آخر

در خاتمه باید بر این بیت از شعر شاعر آفرین گفت که می گوید:  همچو سلمان‏ در مسلمانى بکوش       ‏اى مسلمان تا که سلمانت کنند[۵۷].

جناب سلمان فارسی در سال ۳۵ یا ۳۶ هجرى اواخر خلافت عثمان (و طبق روایتى در اواخر خلافت عمر) دیده از جهان فرو بست و در همان جا به خاک سپرده شد و قبر او هم اکنون زیارتگاهى در نزدیکى مدائن است.[۵۸]

 از بعضى روایات نیز استفاده مى‏شود که امیرمؤمنان على علیه السلام با طى الارض از مدینه به مدائن آمد و سلمان فارسى را غسل داد و کفن کرد و نماز بر او خواند و به خاک سپرد.[۵۹]،[۶۰]

 [۱] اعتقاد ما ؛ ص۸۵٫

[۲] همان؛ ص ۸۶٫

[۳] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏۱ ؛ ص۴۷۶٫

[۴] اعتقاد ما، ص ۸۶٫

[۵] آیات ولایت در قرآن ؛ ص۳۶۰٫

[۶] ترجمه گویا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ؛ نص‏ج‏۳ ؛ ص۴۶۸٫

[۷] همان؛ص۴۶۹٫

[۸] همان.

[۹] همان.

[۱۰] همان.

[۱۱] همان.

[۱۲] همان.

[۱۳] همان.

[۱۴] همان؛ ص ۴۷۰٫

[۱۵] همان.

[۱۶] برگزیده تفسیر نمونه ؛ ج‏۳ ؛ ص۵۹۲٫

[۱۷] همان؛ ص ۵۹۳٫

[۱۸] همان ؛ ص۵۹۲٫

[۱۹] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏۱۵ ؛ ص۳۱۱٫

[۲۰] مغازى واقدى؛ ج۱؛  ۴۴۴( با تلخیص) .

[۲۱] پیام قرآن ؛ ج‏۱۰ ؛ ص۹۷٫

[۲۲] برگزیده تفسیر نمونه ؛ ج‏۳ ؛ ص۵۹۲٫

[۲۳] ترجمه گویا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ؛ نص‏ج‏۳ ؛ ص۴۷۰٫

[۲۴] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏۱۵ ؛ ص۳۱۱٫

[۲۵] همان ؛ ج‏۱۲ ؛ ص۵۱۲٫

[۲۶] همان؛ج‏۱۱، ص ۳۲۵٫

[۲۷]  فى ظلال نهج‏البلاغه؛ ج ۴؛ ص ۱۷۷٫

[۲۸] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏۱۱ ؛ ص۳۲۵٫

[۲۹] بحارالانوار؛ج ۱۶؛ ص ۳۱۰٫

[۳۰] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏۱۱ ؛ ص۳۲۷٫

[۳۱] شرح نهج‏البلاغه ابن ابى‏الحدید؛ ج ۱۸؛ ص ۳۶٫

[۳۲] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏۱۱ ؛ ص۳۲۷٫

[۳۳] «یا ابا الحسن ما اطلعت على رسول اللَّه الا ضرب بین کتفى و قال یا سلمان هذا و حزبه هم المفلحون‏».

[۳۴] ر.ک: برهان؛ ج ۴ ؛ ص ۳۱۲٫

[۳۵] تفسیر نمونه ؛ ج‏۲۳ ؛ ص۴۷۳٫

[۳۶] فرائد السّمطین؛ باب ۵۸٫ امیرمؤمنان علیه السلام علاوه بر این سه مورد، در کوفه در روزى به نام« یوم الرّحبه» و در« جمل» و در حادثه‏اى به نام« حدیث الرّکبان» و نیز در جنگ« صفّین» با حدیث غدیر بر امامت خویش استدلال نموده است.

[۳۷] پاسخ به پرسشهاى مذهبى؛ ص ۲۴۷٫

[۳۸] ترجمه گویا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ؛ نص‏ج‏۳ ؛ ص۴۷۱٫

[۳۹] گفتار معصومین(ع) ؛ ج‏۱ ؛ ص۱۹۵٫

[۴۰] همان؛ ص ۱۹۶٫

[۴۱] آیات ولایت در قرآن ؛ ص۳۲۸٫

[۴۲] بحارالانوار؛ ج ۹۹؛ ص ۲۹۱٫

[۴۳] کلیات مفاتیح نوین ؛ ص۴۵۸٫

[۴۴] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏۱۳ ؛ ص۷۳۵٫

[۴۵] جلوه حق بحثى پیرامون( صوفیگرى) در گذشته و حال ؛ ص۱۶۹٫

[۴۶]  « قرطبى» ؛ تفسیر« جامع الاحکام» ، « برسویى» ؛« روح البیان»، « فخر رازى» ؛ « تفسیر کبیر» ، « طبرسى» ؛ « جمع البیان» ، « سیوطى» ؛ « درّالمنثور» .

[۴۷] اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص ۳۶۹٫

[۴۸] ترجمه گویا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ؛ نص‏ج‏۳ ؛ ص۴۷۰٫

[۴۹] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏۱۱ ؛ ص۳۲۶٫

[۵۰]  بحارالانوار؛ ج ۲۲؛ ص ۳۴۸؛ ح ۶۴٫

[۵۱] ترجمه گویا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ؛ نص‏ج‏۳ ؛ ص۴۷۳٫

[۵۲] کلیات مفاتیح نوین ؛ ص۴۵۸٫

[۵۳] مصباح الزائر؛ صفحه ۵۰۵ ، بحارالانوار؛ ج ۹۹؛ص ۲۸۷؛ ح ۱٫

[۵۴] کلیات مفاتیح نوین، ص: ۴۶۰٫

[۵۵] مصباح الزائر؛ ص ۵۱۱ ، بحارالانوار؛ ج ۹۹؛ ص۲۹۱٫( با اندکى تفاوت).

[۵۶] کلیات مفاتیح نوین ؛ ص۴۶۱٫

[۵۷] انوار هدایت، مجموعه شاهرود علما اخلاقى ؛ ص۳۱۳٫

[۵۸] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏۱۱ ؛ ص۳۲۷٫

[۵۹] بحارالانوار؛ ج ۲۲؛ ص ۳۶۸؛ ح ۷٫

[۶۰] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏۱۱ ؛ ص۳۲۷٫

منبع: خبرگزاری حوزه

انتهای پیام/