شاهرود علما

آیت الله العظمی مکارم شیرازی

حوادث دردناک را مصداق «شر» دانستن و از آنها به «بلا» تعبیر کردن، و آن را بر خلاف عدالت الهى شمردن بسیار دور از منطق و دلیل و عقل است، چرا که هر قدر در این مسئله باریک تر مى شویم به فلسفه هاى بیشترى دست مى یابیم.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی آیت الله سید مختار شاهرود علما، آنچه در ذیل می خوانید بازخوانی سخنان و شاهرود علما ارائه شده از سوی حضرت آیت الله مکارم شیرازی پیرامون  حوادث و بلایای طبیعی است .
همواره زندگى انسان با حوادث و بلایای طبیعی هم چون  زلزله، طوفان و سیل آمیخته شده است و علیرغم تمام کوشش هایى که براى آسایش تن، آسودگى خیال و فکر انسان مى شود، عرصه زندگى او جولانگاه این گونه حوادث است.[۱] لذا در کنار دیگر  نگرانى های بشر که با تغییر وضع زندگى و تمدن جدید، تغییر کرده است هم چون بیماری های لاعلاج ، حوادث رانندگى و از همه بدتر توسعه بیمارى هاى روحى که روز به روز چهره خطرناک ترى به خود مى گیرد لیکن حوادث و بلایای طبیعى  نیز در اجتماع بشر بیداد مى کند.[۲]
لذا هنگام وقوع حوادثى از قبیل زلزله و سیل، عدّه اى از مردم سؤالاتى از این قبیل از خود مى کنند:«چرا گاه و بیگاه زمین لرزه ها و سیل ها و بیمارى هاى واگیر و مانند اینها خرمن هستى عدّه اى را مى سوزاند؟» «چرا این حوادث در بعضى از نقاط روى مى دهد و بعضى دیگر سالم مى مانند»؟ «فلسفه نزول این آفات و بلاها چیست»؟ «آیا فقط عدّه اى گناهکارند و باید مجازات شوند و عدّه اى دیگر بى گناهند»؟ چرا، چرا و …؟[۳]
اساساً  ، این گونه سؤالات همیشه در میان عدّه اى از افراد بشر بوده است، بخصوص هنگام وقوع حوادث ناگوار، بیشتر به این فکر فرو مى رفتند؛ حتّى تاریخ عقاید و ادیان نشان مى دهد که راه نیافتن به پاسخ واقعى همین گونه سؤالات احیاناً سبب توجّه بعضى به عقیده «مادّیگرى» و «الحاد» و روى گردانیدن از اصل «توحید و خداشناسى» شده است؛ زیرا در اثر مطالعه سطحى و[۴]قضاوت عجولانه هنگام بروز این قبیل حوادث، آنها را در قیافه هولناک و تنفّرآمیزى مى بینند و گاهى از آنها به خشم طبیعت و یا قهر آن! تعبیر مى کنند، در صورتى که اگر قیافه واقعى آنها را با عینک عقل و اندیشه نگاه کنیم، نتیجه دیگرى به دست مى آید.[۵]
با این اوصاف  باید فلسفه بلاها، آفات و دردها را دریابیم، باید  به حقیقت بزرگى که در نظم شگفت انگیز عالم آفرینش وجود دارد دست یافت؛اگر چه  بعضاً مشاهده می شود وقوع بلایای طبیعی ، جمعى را در مسأله نظم جهان هستى مردّد ساخته و موجب شده که آن همه آثار عجیب و حیرت انگیز خدا را در سر تا سر عالم هستى نادیده گرفته و راه الحاد را در پیش گیرند.[۶]
در هر حال این بحث حسّاسى است که باید با دقّت و حوصله بیشتر تعقیب شود تا ما نیز از لغزش هاى فکرى این گونه افراد بر کنار بمانیم.[۷]

آیا مصائب و بلایاى طبیعى برهان نظم را نقض می کنند؟
از قدیم در کلمات مادّى گرایان با آب و تاب زیاد دیده مى شود، مسأله آفات و بلاهاست. آنها مى گویند اگر طرح سازمان وسیع جهان هستى بر طبق اراده یک مبدأ دانا و تواناست و تمام پیچ و مهره هاى این کارخانه عظیم (جهان خلقت یا طبیعت) مطابق حساب هاى صحیح و حکیمانه اى کار مى کند، چرا گاه و بیگاه از نسیمى، دفتر ایّام بر هم مى خورد؟ و طوفان، سیل و زمین لرزه، لرزه بر اندام ناتوان این موجود (انسان) مى اندازد؟ و گوشه اى از آسایش و محلّ زندگى او را در زیر چکمه هاى خود خُرد مى کند؟ چرا همه روزه مصائب و دردها، روح لطیف او را مجروح مى سازد؟ چرا؟ … و چرا؟ …[۸]
اگر بگوییم عرصه پهناور هستى، میدان تاخت و تاز قوانین کور و کر طبیعى است، پاسخ این چراها آسان است و خواهیم گفت: طبیعت است، گاهى بر سر قهر و زمانى از در مهر و آشتى در مى آید، در هر حال از قهر و آشتى خود نیز بى خبر است و به این ترتیب عذر خود را خواسته است! امّا اگر همه حوادث و روى دادهاى این جهان را از کاه تا کوه، مطابق نقشه صحیح و حکیمانه اى بدانیم، پاسخ این چراها مشکل مى شود![۹]
شاید یکى از عوامل مهمّ توجّه گروهى از مادّى ها به مادّى گرى، همین موضوع [۱۰] بوده باشد، زیرا در کلمات آنها عبارات مختلفى به صورت نظم و نثر به چشم مى خورد؛ حتّى آن شاعر عرب در هنگام اظهار تمایل به این مسلک مى گوید:[۱۱]
هذا الذى ترک الاوهام حائره                    و صیر العالم النحریر زندیقا!
یعنى: این است که عقل ها را حیران ساخته و دانشمندان ماهر را به الحاد کشانده است!
تنها چیزى که مادّى هاى معاصر به این ایراد افزوده اند، موضوع بى نظمى ها و اعضاى زاید است و مى گویند:بر خلاف عقیده موحّدین و خداپرستان، قانون نظم، یک قانون عمومى و عالمگیر نیست و گاهى در گوشه و کنار این جهان، بى نظمى هایى مى بینیم که حکایت از آن دارد که در آفرینش، هدف و مقصودى در کار نبوده است.[۱۲]
حال آنکه  نظم ثابت و قوانین بدون تغییر طبیعت نه تنها وجود آن مبدأ بزرگ را نفى نمى کند، بلکه روشن ترین و قاطع ترین دلیل بر وجود اوست.[۱۳]
فرض کنید تابلوى زیبایى را در یکى از موزه هاى معروف دنیا ببینیم؛ تابلوى مزبور منظره یک شب مهتابى را مجسّم مى سازد که پرتو کم رنگ ماه، دل تاریکى را شکافته و از پشت ابرهاى پراکنده خودنمایى مى کند. هاله زیبایى به دور قرص ماه حلقه زده و آن را زیباتر از آنچه هست نشان مى دهد.[۱۴]
در یک طرف تابلو، نهر آب صافى به چشم مى خورد که از لابه لاى تخته سنگ هاى منظّمى عبور مى کند و امواج نقره اى آن در پرتو نور ماه، تلألؤ و زیبایى دلفریبى پیدا کرده است. در طرف دیگر، سوارانى به چشم مى خورند که با ساز و[۱۵]برگ جنگى کامل به سرعت در حرکتند و از چهره آنها پیداست که قصد شبیخون دارند.[۱۶]
همه چیز این تابلو، جالب و دل انگیز است، امّا در یک گوشه آن چند نقطه تاریک و مبهم دیده مى شود که براى ما- که آشنایى کامل به نقّاشى نداریم- بى فایده و بیهوده و یا زشت و نازیبا جلوه مى کند و از طرفى کارکنان موزه، مدّعى هستند که این تابلو مربوط به یکى از هنرمندان معروف گذشته است.[۱۷]
آیا عقل ما اجازه مى هد که ارتباط این تابلوى نفیس را به یک نقّاش چیره دست، انکار کنیم و به استناد همان چند نقطه مبهم، آن را نتیجه گردش نامنظّم قلم شخص بى اطّلاعى بر بوم نقاشى بدانیم و مدّعى شویم که سازنده این تابلو، کوچک ترین آگاهى از فنون نقّاشى نداشته است؟![۱۸]
یا به عکس، باید آن همه نقاط روشن و درخشان را، دلیلى بر وجود اسرارى در این چند نقطه مبهم بگیریم؟[۱۹]
اگر از دریچه مطالعات سطحى و معمولى به حوادثى از قبیل طوفان ها، زلزله ها و … نگاه کنیم، چهره هاى ناراحت کننده، هولناک و تنفّرآمیزى دارند و به قول [۲۰] بعضى ها مظهر خشم و قهر طبیعت هستند، امّا اگر مطالعات دقیق ترى در این باره کرده و از قضاوت هاى عجولانه بپرهیزیم، نتیجه طور دیگرى خواهد بود، یعنى به این حقیقت مى رسیم که حقایق مطلق را با حقایق نسبى اشتباه نکنیم.[۲۱]
همواره مطالعات ما درباره سود و زیان حوادث و موجودات این جهان، نسبى است، یعنى مقیاس سنجش را در این مطالعات، وضع خود و کسانى قرار مى دهیم که سرنوشت آنها با ما ارتباط نزدیک دارد. آنچه به نفع ماست، خوب و مفید و آنچه به زیان ماست، بد و مضّر مى دانیم. ما هرگز حساب نمى کنیم که فلان حادثه اى که در سرنوشت ما اثر بدى گذاشته، در صد سال آینده چه آثارى به بار خواهد آورد.[۲۲]
یک مادّه شیمیایى مخصوص، ممکن است از نظر ما سمّ مهلک باشد، زیرا اثر سوئى روى دستگاه هاى مختلف بدن ما مى گذارد، ولى چه بسا همین مادّه براى جاندار دیگر داروى حیات بخش باشد و به عکس چه بسا مادّه دیگرى که داروى حیات بخش ماست، نسبت به دیگرى سمّ مهلک محسوب شود.[۲۳]
بعضى از بیمارى هاست که انسان در دوران عمر خود یک مرتبه به آن مبتلا مى شود ولى در اثر آن براى همیشه یک حالت مصونیّت در مقابل آن بیمارى یا بیمارى هاى مشابه ایجاد مى کند. اگر ما آن بیمارى را در همان لحظه ابتلا، مورد مطالعه قرار دهیم باید بگوییم که ناراحتى و عذاب است، امّا اگر آثار آن را در تمام عمر در نظر بگیریم، باید آن را یکى از نعمت ها بدانیم.[۲۴]
باید به طور جدّى مراقب این نکته بود که ما همواره در مطالعات روزانه[۲۵] به علّت نیازمندى هاى زندگى نسبى فکر مى کنیم و گاه از آن نتیجه مطلق مى گیریم.[۲۶]
لذا اگر بخواهیم سطحى فکر کنیم، باید هر حادثه اى را با منافع خود در نظر گرفته و[۲۷]یک قضاوت قطعى درباره آن داشته باشیم، امّا اگر بخواهیم به عنوان یک فیلسوف و متفکّر، قضاوت صحیح و همه جانبه اى کنیم باید تمام آثار این حادثه را در طول تاریخ و همچنین نسبت به مکان ها و موجودات مختلف در نظر بگیریم، اگر چنین چیزى براى ما ممکن بود و به طور کلّى زیان آن حادثه در مجموعه سازمان جهان هستى از منافع آن بیشتر بود به آن عنوان بلا، حادثه زیانبخش و … بدهیم و اگر چنین قدرتى را نداشتیم که یک مطالعه همه جانبه کنیم، سزاوار است از قضاوت قطعى و مطلق خوددارى نماییم.[۲۸]
در نهایت باید گفت که برخى امور نسبى هستند[۲۹] به عنوان نمونه  شرورى که خود امر وجودى هستند ولى منشأ امور عدمى هستند، مانند سیل و  زلزله و نظائر اینها بدون شک، بدى اینها نسبى است.[۳۰]و اگر چه در نگاه اول آنها را مضر میدانیم اما با نگاهى دقیق­تر منافع آن را بیشتر خواهیم دید .بنابراین اگر با تحقیق و بررسى به وقایع به ظاهر ناگوار نظر کنیم آنها را در تضاد با نظم جهان هستى نخواهیم دید.[۳۱]

بلایای طبیعی؛ بوتۀ امتحان و کورۀ آزمایش الهی
یکى از علل و فلسفه هاى بلایا و رنجها و زحمات و مشکلات، آزمایش و امتحان است.[۳۲]
معناى اصلى «بَلاء»  آزمایش کردن است که گاه به وسیله نعمت ها و گاه به وسیله مصائب صورت مى گیردو به همین جهت بلاء گاه به معناى نعمت و گاه به معناى مصیبت آمده است. [۳۳] البته آزمایش بوسیله بلاها سختتر و مشکلتر است.[۳۴]لذا آزمایش الهى گاه با نعمت است، و گاه با انواع بلا، نه روى آوردن نعمت باید مایه غرور گردد، و نه بلاها مایه یأس و نومیدى.[۳۵]
در این بین  حوادث و بلاها و مصائب در بسیارى از موارد وسیله آزمایش و امتحان است.[۳۶] لذا در حدیثى از امام على علیه السلام مى خوانیم: «انَّ الْبَلاءَ لِلظّالِمِ ادَبٌ، وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحانٌ …؛«بلا براى ظالم ادب است، و براى مؤمن آزمایش و امتحان… ».[۳۷]،[۳۸]
خداوند انسان را با انواع بلاها آزمایش مى کند تا صفِ صابران را از دیگران جدا سازد و پاداش خیر به آن ها دهد[۳۹]
در حال عادى هر کس ادّعایى دارد. به عنوان مثال مى گوید: «اگر جنگ بود جان و مالم را فدا مى کردم». امّا هنگامى که جنگ هشت ساله رخ داد جوانان مخلص و فداکار از مدّعیان توخالى جدا شدند. کسانى که قادر بر حضور در جبهه نبودند، از دریغ مال و ثروت خویش دریغ نکردند، هر چند مدّعیانى بودند که در این جهت نیز رو سیاه شدند. شاعر گوید:[۴۰]
خوش بود گر محک تجربه آید به میان                  تا سیه روى شود هر که در او غش باشد[۴۱]
هم چنین در قرآن کریم می خوانیم:«وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَىْ ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنْ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرْ الصَّابِرِینَ؛[۴۲] قطعاً همه شما را با چیزى از ترس، گرسنگى و کاهش در مالها و جانها و میوه ها آزمایش مى کنیم، و بشارت ده به استقامت کنندگان».[۴۳]

چرا خداوند مردم را آزمایش مى‌کند؟
شاید گفته شود مگر آزمایش براى این نیست که اشخاص یا چیزهاى مبهم و ناشناخته را بشناسیم و از میزان جهل و نادانى خود بکاهیم؟ اگر چنین است، خداوندى که علمش به همه چیز احاطه دارد و از اسرار درون و برون هر کس و همه چیز آگاه است چرا امتحان مى کند، مگر چیزى بر او مخفى است که با امتحان آشکار شود؟[۴۴]
پاسخ این مهم را در اینجا باید جست که مفهوم آزمایش در مورد خداوند با آزمایش هاى ما بسیار متفاوت است. آزمایش هاى ما براى شناخت بیشتر و رفع [۴۵]ابهام و جهل است، امّا آزمایش الهى در واقع همان پرورش و تربیت است.[۴۶]
در حقیقت امتحان خدا به کار باغبانى پرتجربه شبیه است که دانه هاى مستعد را در سرزمین هاى آماده مى پاشد، این دانه ها با استفاده از مواهب طبیعى شروع به رشد مى کنند، تدریجاً با مشکلات مى جنگند و با حوادث پیکار مى کنند، در برابر طوفان هاى سخت و سرماى کشنده و گرماى سوزان ایستادگى به خرج مى دهند تا شاخه گلى زیبا یا درختى تنومند و پرثمر بار آید که بتواند به حیات خود در برابر حوادث سخت ادامه دهد.[۴۷]
سربازان را براى اینکه از نظر جنگى نیرومند و قوى شوند به مانورها و جنگ هاى فرضى مى برند و در برابر انواع مشکلات، تشنگى، گرسنگى، گرما، سرما، حوادث دشوار و موانع سخت قرار مى دهند تا ورزیده و آبدیده شوند.و این است رمز آزمایش هاى الهى.[۴۸]

وقوع ابتلا و امتحان الهى در گسترۀ عمومی
از آنجا که نظام حیات در جهان هستى نظام تکامل و پرورش است و تمامى موجودات زنده مسیر تکامل را مى پیمایند، حتّى درختان استعدادهاى نهفته خود را با میوه بروز مى دهند، همه مردم از انبیا گرفته تا دیگران، طبق این قانون عمومى، باید آزمایش شوند و استعدادهاى خود را شکوفا سازند.[۴۹]

هجوم بلایای طبیعی در سایۀ درک نعمت ها؛ عبرت آموزی و بیداری انسان از غفلت
منظور از بسیارى از حوادث رنج آور ایجاد حالت توجه و بیدارى است، و این یکى از فلسفه هاى«آفات و بلاها» است.[۵۰] لذا بلاها سبب بیدارى و بازگشت به سوى خدا و ترک معاصى است ؛[۵۱] از بعضى آیات و روایات استفاده مى شود که بلاها گاهى براى هشدار و بیدارى بندگان است [۵۲].
در تبیین این مسأله باید گفت بعضاً  بر قلب انسان پرده هاى غفلت و هوا و هوس چنان فرو مى افتد که از درک حقایق مربوط به زندگى و سعادت خویش باز مى ماند. براى کنار زدن این پرده هاى غفلت و بینا ساختن دل، چیزى بهتر از آن نیست که انسان حوادث تلخ دنیا و آفات و بلاها و دگرگونى هاى ناگهانى را که در زندگى قدرتمندان جهان نمونه هاى زیادى از آن دیده مى شود، مورد دقت قرار دهد و بینایى را به دل باز گرداند.[۵۳]
بر همین اساس، زمانى که بشر خود را در برابر مشکلات و گرفتارى ها مى بیند و هنگامى که حوادث و جریانات طبیعى هم چون زلزله، سیل و طوفان به او روى مى آورد و دست او از تمام ابزارهاى مادّى کوتاه مى ماند و در میان امواج خروشان اقیانوس حوادث، غوطه مى خورد و پناهگاهى [۵۴]نمى یابد، خود را ضعیف و ناتوان می بیند و دست به دامن کسى مى زند که قدرت او مافوق قدرتهاست و به پیشگاه او اظهار عجز کرده و از او مى خواهد که با نیروى فوق العاده خود، دست او را بگیرد و از این مهلکه نجات بخشد.[۵۵]
این نقطه خاص و این نیروى مرموزى که در این زمان توجّه بشر را به خود جلب مى کند، همان خداست، همان نیروى بى پایانى که بر جان جهان، مسلّط است و همان موجودى که جهان وجود از سرچشمه وجود او جوشیده است؛[۵۶]اشخاصى که در هنگام قدرت و شوکت، هیچ گونه توجّهى به خدا نداشتند، امّا همین که در تنگناى شکست و ناتوانى قرار گرفتند با رغبت هر چه تمام تر به این مبدأ مقدّس متوجّه شده و از جان و دل، او را پرستیدند.[۵۷]
با این حال اقوامى بودند که در برابر این گونه حوادث واکنش مثبت نشان دادند، و یا در میان این اقوام سرکش افرادى پیدا شدند که از آن درس گرفتند و هدایت یافتند و به این ترتیب این گونه بلاها براى گروهى عامل بیدارى بود، و براى گروهى اتمام حجت.[۵۸]
هم چنین  قابل انکار نیست که ما در یک دریا از نعمت و موهبت الهى غرق هستیم، ولى وجود بیشتر آن نعمت ها را، درک نمى کنیم؛ مگر در صورتى که موقّتاً آن نعمت از ما سلب شود. تصوّر کنید اگر بیمارى در جهان وجود نداشت چگونه مى توانستیم بفهمیم که سلامت و صحّت ما چه موهبت بزرگى است! یا اگر تاریکى شب نبود، چگونه مى توانستیم بفهمیم که امواج نور آفتاب که در روز بى دریغ بر چهره جهان پاشیده مى شود، چه نعمت گرانبهایى است! اگر گاه و بیگاه زمین، این گهواره زندگى در زیر پاى ما مختصر لرزشى نداشت، آیا هیچ معلوم مى شد که آرامش زمین یعنى چه! و اگر گاهى خشکسالى واقع نمى شد، آیا ممکن بود بدرستى نقش اساسى باران را در زندگى خود متوجّه شویم![۵۹]
بنابر این براى این که بشر به مواهب بى شمار زندگى توجّه خاصّى پیدا کند و از آنها و خداوند موهبت بخش خود قدردانى کند، گاه و بیگاه تغییر مختصرى در آنها واقع مى شود تا ما را به این حقیقت بزرگ و ارزنده واقف سازد. این تغییرات مختصر و موقّتى همان است که ما آن را «بلا» مى نامیم.[۶۰]
حال آیا به توجّه به این نکته، این «بلا» براى اجتماع انسان درس آموزنده اى نیست و آیا اگر آنها را «نعمت بزرگى» بنامیم، جاى تعجّب دارد![۶۱]

حوادث طبیعی؛کفاره گناهان و مرهمی برای پیشگیری و درمان
بعضاً  ظاهرا حوادث طبیعی بلا است ولى در باطن، نعمت است و ما تشخیص نمى دهیم. گاه کفار گناهان است و گاهى سبب شناخت قدر نعمت هاست چرا که تا انسان نعمتى را از دست ندهد و به مصیبتى گرفتار نشود ارزش نعمت ها را نمى شناسد و گر نه خداوند حکیم على الاطلاق بى جهت کسى را گرفتار بلایى نمى کند پس بلاى او هم رحمت است و درد او درمان.[۶۲]
هم چنین خداوند برای در راستای کمال و کمال خواهی انسان،باید گهگاه عکس العمل گناهان و خطاهاى او را به او نشان دهد و بر اثر تخلف از فرمان خدا با ناراحتى هایى در زندگى روبه رو شود تا به عواقب زشت و شوم اعمال خویش آشنا گردد و رو به سوى خدا آورد. و در اینجاست که قسمتى از بلاها و حوادث ناگوار، در واقع رحمت و نعمت الهى است.[۶۳]
همان گونه که قرآن کریم خاطرنشان مى کند: «ظهر الفساد فى البر و البحر بما کسبت ایدى الناس لیذیقهم بعض الذى عملوا لعلهم یرجعون»؛[۶۴] «فساد در خشکى و دریا به خاطر اعمال مردم آشکار شد خدا مى خواهد نتیجه قسمتى از اعمال آنها را به آنها بچشاند شاید بیدار شوند و به سوى او باز گردند».[۶۵]
لذا در پاسخ به این پرسش که  چرا این بلاها در برخى از نقاط جهان واقع مى شودو چرا دامنگیر برخى از مردم مى گردد …؟[۶۶]باید توجّه داشت که بلاها نیز منشأ طبیعى دارند، هر کجا شرایط ایجاب بکند بلا رخ مى دهد.[۶۷]
همان طور که در روایت ها نیز آمده است یکى از شرایط نزول بلا، شیوع برخى از گناهان بزرگ در میان مردم است؛ در دعاى شریف کمیل چنین مى خوانیم:«اللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُ نُوبَ الَّتى تُغَیِّرُ النِّعَمَ، اللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ الْبَلاءَ …؛بار خدایا! گناهان مرا ببخش که نعمت ها را دگرگون مى کند، بارالها! آن گناهان مرا بیامرز که موجب نزول بلا مى شود!».[۶۸]
قرآن نیز مى فرماید: «وَ اتَّقُوا فِتْنَهً لا تُصِیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خاصَّهً؛ و از فتنه اى بپرهیزید که تنها به ستمکاران شما نمى رسد (بلکه همه را فراخواهد گرفت، چرا که دیگران سکوت اختیار کردند.)»![۶۹]،[۷۰]
لذا می توان دریافت بسیارى از آفات و بلاها و تنگناها به خاطر گناهان مردم است و تا به درگاه خدا نروند توبه و تقاضاى عفو و بخشش نکنند مشکل آنها حل نمى شود.[۷۱]

سخن آخر
در خاتمه باید گفت نه تنها در نعمت و کامیابى و سلامت و رفاه باید خداوند  را حمد و سپاس گوییم؛ بلکه، در بلا و شدّت و مصیبت، و به هنگام هجوم طوفان حوادث نیز، باید شاکر و سپاسگزارباشیم. چرا که، اوّلا مى دانیم خداوند متعال هر کارى مى کند، موافق حکمت و نهایت مصلحت است، حتّى مصایبى که براى آزمایش ما، یا به عنوان کفّاره گناهان ما، یا سبب بیدارى ما از خواب غفلت است.[۷۲]
و ثانیا، این حوادث، سبب مى شود که ما اجر صابران، و پاداش شاکران را ببریم و این خود نعمت دیگرى است.[۷۳]
با توجّه به این امر  حوادث دردناک را مصداق «شر» دانستن و از آنها به «بلا» تعبیر کردن، و آن را بر خلاف عدالت الهى شمردن بسیار دور از منطق و دلیل و عقل است، چرا که هر قدر در این مسئله باریک تر مى شویم به فلسفه هاى بیشترى دست مى یابیم.[۷۴]
[۱] آفریدگار جهان ؛ ص۲۴۲٫
[۲] همان.
[۳] پاسخ به پرسشهاى مذهبى ؛ ص۶۱٫
[۴] همان.
[۵] همان؛ ص ۶۲٫
[۶] آفریدگار جهان ؛ ص۲۴۳٫
[۷] همان.
[۸] همان ؛ ص۲۲۹
[۹] همان.
[۱۰] همان.
[۱۱] همان؛ ص ۲۳۰٫
[۱۲] همان.
[۱۳] همان؛ ص ۲۳۱٫
[۱۴] همان ؛ ص۲۴۳٫
[۱۵] همان.
[۱۶] همان؛ ص ۲۴۴٫
[۱۷] همان.
[۱۸] همان.
[۱۹] همان.
[۲۰] همان ؛ ص۲۴۷٫
[۲۱] همان؛ ص ۲۴۸٫
[۲۲] همان.
[۲۳] همان.
[۲۴] همان ؛ ص۲۵۱٫
[۲۵] همان؛ ص ۲۵۲٫
[۲۶] همان.
[۲۷] همان ؛ ص۲۵۰٫
[۲۸] همان؛ ص ۲۵۱٫
[۲۹] همان.
[۳۰] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقین) ؛ ج ۱ ؛ ص۲۸۸٫
[۳۱] آفریدگار جهان، ص: ۲۵۱٫
[۳۲] سوگندهاى پر بار قرآن ؛ ص۲۵۰٫
[۳۳] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج ۱۰ ؛ ص۴۳۷٫
[۳۴] تفسیر نمونه ؛ ج ۱۳ ؛ ص۴۰۵٫
[۳۵] برگزیده تفسیر نمونه ؛ ج ۵ ؛ ص۴۹۲٫
[۳۶] گفتار معصومین(علیهم السلام) ؛ ج ۲ ؛ ص۴۹٫
[۳۷]  بحارالانوار؛ ج ۶۴؛ ص ۲۳۵؛ ح۵۴٫
[۳۸] پیام قرآن ؛ ج ۴ ؛ ص۵۵۴٫
[۳۹] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج ۱۵ ؛ ص۱۸۸٫
[۴۰] سوگندهاى پر بار قرآن ؛ ص۲۵۰٫
[۴۱] همان.
[۴۲] سوره بقره؛آیۀ۱۵۵٫
[۴۳] سوگندهاى پر بار قرآن ؛ ص۲۵۰٫
[۴۴] انوار هدایت، مجموعه شاهرود علما اخلاقى ؛ ص۴۶٫
[۴۵] همان.
[۴۶] همان؛ ص ۴۷٫
[۴۷] همان.
[۴۸] همان.
[۴۹] همان.
[۵۰] تفسیر نمونه ؛ ج ۵ ؛ ص۲۳۹٫
[۵۱] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج ۵ ؛ ص۸۵٫
[۵۲] همان ؛ ج ۶ ؛ ص۶۲۸٫
[۵۳] همان؛ ج ۹؛ ص ۴۸۲٫
[۵۴] آفریدگار جهان ؛ ص۳۵٫
[۵۵] همان؛ ص ۳۶٫
[۵۶] همان.
[۵۷] همان.
[۵۸] پیام قرآن ؛ ج ۴ ؛ ص۵۴۶٫
[۵۹] آفریدگار جهان ؛ ص۲۵۶٫
[۶۰] همان.
[۶۱] همان.
[۶۲] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج ۵ ؛ ص۸۵٫
[۶۳] پنجاه درس اصول عقائد براى جوانان ؛ ص۱۰۴٫
[۶۴]  سوره روم؛ آیه ۴۱٫
[۶۵] پنجاه درس اصول عقائد براى جوانان ؛ ص۱۰۴٫
[۶۶] پاسخ به پرسشهاى مذهبى، ص۶۳٫
[۶۷] همان؛ ص ۶۴٫
[۶۸] همان.
[۶۹]  سوره انفال؛ آیه ۲۵٫
[۷۰] پاسخ به پرسشهاى مذهبى؛ ص ۶۴٫
[۷۱] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج ۵ ؛ ص۱۳۱٫
[۷۲] همان ؛ ج ۴ ؛ ص۳۵۹٫
[۷۳] همان.
[۷۴] پنجاه درس اصول عقائد براى جوانان ؛ ص۱۰۴٫

منبع: تبیان

انتهای پیام/